تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
شركت داشت . زنى از بستگان مرده ، شيون كشيد و عطا به او گفت : يا ساكت مىشوى و يا اين كه ما بازمىگرديم . آن زن ساكت نشد و عطا از مشايعت جنازه بازگشت . من به ابو جعفر باقر گفتم : عطا ، بازگشت . ابو جعفر پرسيد : چرا ؟ من قصه را شرح دادم . ابو جعفر گفت : « همراه من بيا . اگر ما شيوهء باطلى را در كنار سنت بر حق مشاهده كنيم ، و به خاطر آن شيوهء باطل ، سنت بر حق را ترك نمائيم نمىتوانيم حق هيچ مسلمانى را ادا كنيم » . من در ملازمت آن حضرت به تشييع جنازه ادامه دادم تا موقعى كه بر جنازه نماز خوانديم . صاحب عزا خدمت ابو جعفر باقر آمد و گفت : اجر و پاداش شما با خدا باد . شما باز گرديد ، كه توان پياده روى نداريد . خداوند شما را رحمت كناد . ابو جعفر امتناع كرد و باز نگشت . من گفتم : صاحب عزا كه اجازه مىدهد شما باز گرديد ، من نيز حاجتى دارم كه مىخواهم از شما سؤال كنم ، چرا باز نمىگرديد ؟ ابو جعفر گفت : با من بيا . ما با اجازهء اين مرد نيامده‌ايم كه با اجازهء او بازگرديم . ما جوياى اجر و پاداش الهى بوديم . پاداش الهى به اندازه‌اى تحصيل مىشود كه با جنازه همراهى كنيم .