پنجاب بود . خودش در حديقة الايمان به زبان اردو ابياتى در شرح زندگى خود سروده كه مفهوم آن به فارسى چنين است :
« نياز حسن سخن تازهاى به مؤمنان عرضه مىدارد و مىگويد كه موطن اصلى من بارهه است ، ولى در لكنهو به تحصيل علم پرداختم و نزد علماى آنجا علوم معقول و منقول را فراگرفتم ، استاد من ميرن حسين و او مجتهد بلكه نور العين مجتهدان بود و به سيد العلماء شهرت داشت و در لكنهو همچون آفتاب مىدرخشيد و شهرتش تا غرب رسيده بود ، فقه و اصول و حديث و كلام را نيز در نزد او آموختم و بعد از تحصيل علم براى زيارت به بارگاه حيدر عليه السّلام سفر كردم و سپاس خداى را كه به سرزمين كربلا و كاظمين و سامره نيز راه يافتم » .
نزد شيخ مازندرانى و حاج ميرزا على نقى طباطبايى درس خوانده و اجازه گرفته بود ( ترجمهء شعر ) :
« وقتى از سفر كربلا برگشتم راه دكن پيش گرفتم و چون به حيدرآباد رسيدم ، مردمان آنجا را خوشخلق ديدم ، آنها زندگى سادهاى داشتند و داراى انصاف و جوانمردى بودند » .
نواب مختار الملك سرسالار جنگ او را بسيار مورد تفقد قرار داد و شعر زير را در اوصاف مختار الملك سروده است ، ( مفهوم شعر ) :
« مدح مرد نيكوكار را لازم دانستم ، زيرا او همنام مولا على عليه السّلام است . وى ماه منير و سراج زمان و وزير مختار ملكشاه است . و هم او سالار و امير و عالمنواز و نيز قاتل كفار است ، او خاك پاى على و آل نبى صلّى اللّه عليه و آله است » .
حكومت به او منصب و مقام داده بود ، مسجد بسيار بزرگى را بنا كرد كه داراى حوض و حجرههاى متعدد بود و مؤمنان را در آنجا سكونت داد . على انور خان تاريخ بناى اين مسجد را در شعر زير يادآور شده است ( مفهوم شعر ) :
« مولانا مسجدى بسيار وسيع و زيبا بنا كرد ، گويى كه آن كعبهء هند است و علاوه بر آن براثر كوشش او بناهاى بزرگ ديگرى ساخته شد . او فردى ديندار و متقى بود و مدح و تعريف بر او سزاوار است . اى انور تو سجدهء شكر بجاى آور و بنويس كه خانهء خداست » . ( 1301 ه ق ) .
وى در اين مسجد در ميان جمعيت انبوهى در ماه رمضان وعظ مىكرد و تا سه ساعت به طول مىانجاميد . وقتى نظام دكن او را به عنوان حاكم در فيصله دادن به اختلافات مذهبى تعيين كرد ، اما او بعد از چند ماه استعفا كرد .
وى هجده بار به حج و بيست و نه بار به زيارت عتبات عاليات و هفت بار به زيارت مشهد
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 700
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص٧٠٠