براى مؤمنين مىخوانم ، مضمون آن يادم نيست ، سواى اينكه اول نامه « دام ظلكم » و آخر آن « كتبه صاحب الزمان » بود .
مولانا محمد مرتضى فردى عالم ، فقيه ، محدث و صاحب سيرت و كردار بود و آمر به معروف و ناهى از منكر بود و صحت روايت را با دقت بررسى مىكرد وى با علماى هند و عراق و ايران روابط علمى استوارى داشت و با آنها تبادل نظر مىكرد و در ترويج علوم دين زحمتهاى بسيار كشيد .
او كتابهاى خود را به اهتمام و هزينهء خود منتشر مىكرد ، رونق علمى جونپور به خاطر وجود باارزش او و نيز كتابخانهء او مركز اهل علم بود و چون فردى عابد و متقى بود ، عموم مردم به او احترام مىگذاشتند و بعد از درس و مطالعه به تصنيف و تأليف مىپرداخت . مدتها با خواجه عابد حسين سهارنپورى و مولوى سيد كلب باقر جايسى حايرى مناظره و مكاتبه داشت و در سال 1336 ه ق براى زيارت به عراق رفت . مولانا چون بر حديث تسلط داشت ، مردم او را اخبارى مىگفتند ، وى در مفتاح الشفاعهء خود چنين مىنويسد :
« خادم علماى محدثين و فقهاى مجتهدين سالك مسالك مجليين در اختلافات علماى مصطفين » .
مولانا در 2 ذيقعده 1337 ه ق درگذشت ، سيد محمد هاشم ، معاون استاندارى دربارهء او چنين سروده است :
آه از جور و جفاى چرخ پير * شور ماتم بر زمين بر پا شده
مولوى سيّد محمّد مرتضى * كو به زهد و اتقا يكتا شده
گشته در امراض گرده مبتلا * رهگراى جنت الماوى شده
دوم ذىقعده رفت از دهر زشت * مؤمنين را رنج لا تحصى شده
الفت خالص كه با من داشته * قلب من بر ذات او شيدا شده
مادر گيتى نزايد مثل او * بىعديلش در جهان پيدا شده
سالها بوده قيامش در عراق * در حديث و فقه بىهمتا شده
مبحث تنقيد فى التقليد ازو * طبع مطبوع دل ماها شده
مصرع بىتعميه بىتخرجه * بهر تاريخش به من القا شده
كلك هاشم زد رقم با صد الم * عالم اخبارى از دنيا شده
( 1337 ه ق )