جانشين سليمان ، فقط يك حرف از اسمِ اعظمِ خدا بود كه از خداوند جلّ اسمه خواست و در نتيجه زمين را ، ميان او و تخت بلقيس برايش فرو برد و در كمتر از به هم خوردن چشم ، آن را به دست آورد ؛ امّا نزد ما هفتاد و دو حرف از اسمِ اعظمِ خدا وجود دارد ؛ و يك حرف هم ، پيش خداوند است كه آن را به خود ( نه مخلوقاتش ) اختصاص داده است .
به او عليه السلام عرض كردند : اى امير مؤمنان ! پس اگر اين اسم اعظم پيش تو هست ، در برابر معاويه و غير او ، به يار و ياور ، و كوچ دادن مردم به جنگ دوباره با او ، چه نيازى دارى ؟ على عليه السلام فرمود : بلكه فرشتگان بندگانى ارجمندند كه در سخن ، بر او پيشى نمىگيرند ، و خود به فرمان او كار مىكنند . « 1 » من ، اين گروه را فقط براى محكم شدن دليل و كامل شدن آزمايش ، به جنگ با او دعوت مىكنم و اگر در نابود كردن او به من اجازه داده مىشد ، به تأخير نمىافتاد ؛ امّا خداوند متعالى ، بندگانش را به آنچه بخواهد ، امتحان مىكند .
حاضران گفتند : ما در حالى كه آنچه را او عليه السلام انجام داد ، بزرگ مىشمرديم ، از اطرافش برخاستيم .
امير مؤمنان عليه السلام در كربلا
عبداللَّه بن ميمون از امام صادق جعفر بن محمد عليه السلام از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل مىكند : امير مؤمنان عليه السلام در ميان گروهى از يارانش از كربلا مىگذشت . هنگام عبور ، دو چشمش از گريه پرِ اشك شد و فرمود :
اين جا ، اقامتگاه سوارانشان و اين جا ، محل افتادنِ جهازِ شترانشان است
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) : 27 .