خود و كسانش با آب و آذوقه در كرجى جاى گرفتند همين كه خواست از كشتى دور شود بازرگانان فرياد برآوردند : كجا مىروى برگرد آنچه بگوئى اطاعت مىكنيم . ناخدا گفت : به خدا قسم كه برنخواهم گشت مگر آنكه آنچه همراه داريد به ميل خود و با دست خود به دريا افكنيد .
بازرگانان امر او را پذيرفتند و آنچه اشياء مهم و غير مهم داشتند به دست خود به دريا ريختند به قسمى كه در كشتى جز آدم و آب و آذوقه چيز ديگر باقى نماند .
علامه برگشت و به كشتى داخل شد و به آنها روى كرده گفت :
اگر بدانيد كه امشب به شما و كشتى چه خواهد رسيد هر آينه غسل مىكنيد و نماز مىگزاريد و در پيشگاه خداى خودتان توبه مىكنيد و از او طلب بخشايش مىنمائيد . مردم همچنان كردند .
همين كه شب فرا رسيد خداوند درهاى آسمان را باز كرد .
بادهاى سياه بين زمين و آسمان وزيدن گرفت امواج دريا را بلند كرده به روى زمين مىريخت و كشتىها را در سواحل و در وسط دريا سرنگون مىساخت ، كمتر كشتى بود كه از اين طوفان نجات يافته باشد . اما اين كشتى كه به الهام خداوند سبك شده و بارهاى سنگين آن به دريا ريخته شده بود در آن طوفان و جوش و خروش دريا به روى آب باقى مانده و بر امواج كوه پيكر سوار مىشد . ساكنين كشتى دست به دعا برداشته قرآن مىخواندند و به سوى خدا تضرع و زارى مىكردند ، تا سه شبانه روز آب و نان از گلويشان پائين نرفت .
روز چهارم به امر خداوند باد آرام گرفت و دريا از خروش افتاد و به قدرت كاملهء الهى طوفان فرو نشست . ناخدا دستور داد قايق را از درون كشتى به آب انداختند و پاروزنها در آن جاى گرفتند و قايق پيشاپيش كشتى
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: بزرگ بن شهريار الرامهرمزي
ص٣٦