جناب شيخ الازهر در اين سخنان حادثهء زير را شاهد مثال آورد :
من از يكى از خاورشناسان فرانسوى متخصص در زبان عربى و مطالعات اسلامى خواستم تا از برخى مساجد ما ديدار داشته باشد . وقتى به قاهره آمد و او را به مسجدالرفاعى در " القلعه " بردم و عظمت نمازگزاران را مشاهده كرد ، چنان دچار لرزه و رعشه شد كه بيم داشتم قالب تهى كند . . . او تحت تأثير معنويت مسجد قرار گرفته بود و هنگامى كه علت آن را جويا شدم گفت : من به كليساهاى زيادى وارد شدهام ، ولى هرگز چون حالا - كه شاهد روحانيت عبادت نزد شما گشتم - لرزه بر اندامم نيفتاده بود ؛ او گفت : من همه چيز دربارهء اسلام خواندهام ، ولى همانگونه كه مىگويند ميهمان چيزهايى از عيبهاى خانه را مىبيند كه ميزبان نمىبيند . پرسيدم : چه عيبهايى ديدى ؟ گفت : واقعيت آناست كه نظام اسلام از بهترين نظامهاى زندگى است . دينى است اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و . . . ولى عيب در خود مسلمانان است ؛ آنها تصوير گذرايى از اسلام نشان مىدهند ، ولى اصول اساسى را نشان نمىدهند ! !
گفتم : با شناختى كه از اسلام پيدا كردهاى چرا مسلمان نمىشوى ؟ گفت : من مسيحى هستم ، ولى هرگز در عمرم در كليسا نماز نخواندهام و مطمئن باشيد همه كسانى كه در [ دانشگاه ] " سوربون " هستند ، اعتقادى به مسيحيت ندارند !
غربىها بدليل پختگى عقلى كه دارند وقتى مسئله تعدد زوجات [ چند همسرى ] با ايشان در ميان گذارده مىشود مىپذيرند و بسيارى از آنها بهدست ما اسلام آوردهاند و خود مىگويند : ما همه چيز را دربارهء اسلام مىدانستيم .
آنگاه جناب " دكتر شيخ احمد الشرباصى " شروع به سخن كرد و گفت :
آمدن جناب شيخ الازهر به اينجا براى همين معنا و براى تبادل نظر در حل اين مشكلات و مسائل است .
در مركز اسلامى
مدتى بعد هيئت به بازديد از مركز اسلامى ( قم ) پرداخت ؛ سالن اين مركز پر از