پيش از اسبان ، وارد آغل گرديد . اين ابو قيس پوششى از ابريشم سرخ و زرد كه به نقشهاى مختلف و گوناگون آراسته بود ، داشت و يكى از شعراى شام دربارهاش گفته است :
- ابا قيس دنبالهء لجام آن را گرفته است ؛ و لذا او ديگر ضامن سقوط او بر زمين نيست .
- چه كسى آن ميمون را ديده است كه بر گردهء ماده الاغهاى امير المؤمنين سوارى مىگرفت .
و ابن الطقطقى در صفحه 49 كتاب خود الفخرى مىگويد : يزيد بن معاويه ، سگان شكارى را دستبندهايى از طلا و نيز جلى زربافت مىپوشاند و براى هر سگ ، بردهاى را به خدمت مىگماشت .
ابن كثير نيز در توصيف او در البداية و النهاية مىگويد كه او پرگوشت و درشت - هيكل و آبلهگون بود و موهاى پرپشتى داشت ، معاويه مادرش را كه حاملهء او بود ، طلاق داد . او در عين حال شاعر چيره دستى بود و شعرهاى زيادى در زمينهء بىبندوبارى و هرزگى و عياشى سروده است و از جمله اين دو بيت را مىتوان ياد كرد :
- روى سخنم با گروهى است كه جام شراب ، آنها را به گرد هم آورده است و مىگذارم كه هوسهاى دلدادگى و هواپرستى همچنان به نغمه درآيد .
- از لذت و خوشيها بهرهاى گيريد كه همه ؛ دير يا زود بالاخره ، رفتنى هستند .
و از جمله ابيات ديگرى در اين زمينه از وى بنا به ادعاى طقطقى ، ابيات زيرين است :
- با چهرهاى كه قرص ماه ، آن را پوشانده بود آمد ؛ چون تابشى بر شاخهاى رقصان - يك دستش مرا به خود مىخواند ؛ و گونهاش از شرم ، به زردى مىزد .
- آنگاه خودسرى كرد سخن گفت و مىدانست كه چه مىگويد و سرمستى باده هنوز بجا بود .
- از پيش ما مرو كه از تازيانههايى كه بر من وارد آوردهاى ديگر توان بدرود - گفتنم نمانده است .
- ديگر توان خوابى كه به رؤيايم برد ؛ و اشكى كه با گريه بر زيبارويان بريزم ، ندارم .
و در الامامة و السياسة ابن قتيبة آمده است كه عتبة بن مسعود به عبد اللّه بن عباس مىگويد : تو با يزيدى كه مىگسارى مىكند و با زنان آواز خوان به عياشى مىپردازد
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٧