بالاخره به درب منزل امام حسين ( ع ) رسيد درب را زد و اين ابيات را سرود :
- اكنون هر كس كه به تو اميد بندد ؛ و هر كس حلقهء درب منزل ترا بنوازد نااميد نمىگردد .
- تو بخشنده و سرچشمهء بخششى ؛ پدرت نيز با فاسقان ، جنگيده و مبارزه كرده است .
امام حسين مشغول نماز بود نماز خود را به پايان برد و در به روى اعرابى گشود آثار فقر و بدبختى را در سراپايش ديد بازگشت وكيلش را خواست وكيل به شتاب حاضر شد به او فرمود : چه مبلغ از خرجى ، باقى مانده است ؟ گفت دويست درهم كه به من دستور دادهاى آن را به خرج اهل بيتت برسانم فرمود : آنها را بياور كسى آمده است كه از ايشان مستحقتر است و همه را به آن اعرابى پرداخت و اين ابيات را سرود :
- اينها را بگير كه من شرمندهء توأم ؛ و بدان كه من با تو همدردى مىكنم .
- اگر آنچه را كه مىخواستيم بدهيم در اختيار داشتيم ؛ آسمان ، بر تو دامن گشوده بود .
- ولى پيشآمدهاى ناگوار و سختيهاى روزگار بدبختىآور است ؛ و دست ما در اين ميان كوتاه .
اعرابى نيز در پاسخ چنين گفت :
- مطهرند و دلهايشان پاك پاك است ؛ هر جا كه يادشان آيد بر آنها درود مىفرستند .
- و شما ، شما برترانيد كه ؛ دانش قرآن و هر آنچه در سورههاى آن آمده است نزد شماست .
- هر كس به علويها منسوب نباشد ؛ در ميان مردم هيچ افتخار ديگرى ندارد .
مردى از انصار نزد حضرت آمد و مىخواست از نيازى كه دارد سخن گويد .
به او فرمود : برادر انصارى ! آبرويت را از خوارى و ذلت گدايى ، مصون دار و نيازت را طى نوشتهاى با من در ميان بگذار و من به خواست خدا ، آنگونه كه شادمان گردى ، به آن رسيدگى خواهم كرد . او نيز نوشت كه فلان كس پانصد دينار از من طلب دارد و اصرار دارد كه زودتر دينش را ادا كنم با او صحبت كن تا مهلتم بدهد تا اندكى دست و بالم بازشود . وقتى امام نامه را خواند به خانهء خود رفت و كيسهاى را با خود آورد كه در آن هزار دينار بود و به او فرمود : اين هزار دينار را بگير پانصد دينار براى اداى دينت و پانصد دينار ديگر براى كارگشايى كار خودت باشد و از اين پس
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٥