تو مرگ را ديدى و لمس كردى ، اگر على ( ع ) مىخواست تو را مىكشت ، ولى او به خاطر كرامت نفسى كه داشت ، از قتل تو صرف نظر كرد .
عمرو عاص گفت : « سوگند به خدا من در جانب راست تو بودم كه على ( ع ) تو را به جنگيدن دعوت كرد و تو را به عنوان مبارز ، به جنگ خود خواند ، تو تا اين ندا را شنيدى آنچنان خود را باختى كه از تو چيزى بروز كرد كه از ذكرش شرم دارم ، اينك بخند يا نخند ! ! . . .
عبد الشّمس بن حارث ، پسر عموى ديگر پيامبر ( ص )
پيامبر ( ص ) او را عبد الله ناميد ، او ده سال از پيامبر ( ص ) بزرگتر بود ، قبل از ورود به خانه ارقم ( در آغاز بعثت ) قبول اسلام نمود ، و در جنگ بدر جزء سپاه اسلام بود و مجروح شد ، و هنگام بازگشت در « وادى الصّفرا » جان سپرد ، پيامبر ( ص ) او را با پيراهنش دفن كرد ، و در شأن او فرمود :
سعيد ادركته السّعادة .
: « او سعادتمندى است كه كمال سعادت را بدست آورد » .
مغيرة بن حارث بن عبد المطّلب
مغيره از صحابه پيامبر ( ص ) بود ، بعضى گفتهاند : نام ابو سفيان بن حارث ، مغيره بود ، و محدّث معروف « دار قطنى » به جاى مغيره ، اميّه ذكر نموده است ، و گفته است ، او ( اميّه ) داراى فرزند نبوده و كسى از او نقل روايت نكرده است .
اروى دختر حارث بن عبد المطلب
همهء سيره نويسان نقل كردهاند كه « اروى » تا زمان خلافت معاويه زنده بود ، در آن هنگام كه پيرزنى فرتوت بود نزد معاويه رفت ، وقتى كه معاويه او را ديد گفت :
« اى خاله خوش آمدى » .