قرآن در سورهء اسراء آيه 90 تا 93 آمده ( كه با جمعى ) گفت :
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً . . .
: « هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه چشمهاى از اين سرزمين ( خشك ) براى ما خارج سازى ، يا باغى از نخل و انگور در اختيار تو باشد و نهرها در لابلاى آن به جريان اندازى و . . . » . ( كه بعدا به آن اشاره خواهيم كرد ) .
مورّخ معروف « ابن عبد البّر » مىگويد : ابو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب ، پسر عموى پيامبر ( ص ) بود ، و از شاعران خوش ذوق به شمار مىآمد ، و در گذشته با اشعار خود به ساحت قدس پيامبر ( ص ) توهين نموده بود ، كه حسّان بن ثابت ( شاعر معروف ) به مبارزه با او برخاست و اشعارى گفت كه طليعهء آن اين است : الا ابلغ ابا سفيان . . .
سپس ابو سفيان قبول اسلام كرد ، و در راه اسلام ، پايدارى خوبى نمود ، و به نقل بعضى او از شدّت شرمندگى ، سرش را در نزد رسولخدا ( ص ) بلند نمىكرد ، تا اينكه روزى حضرت على ( ع ) به او گفت : نزد پيامبر ( ص ) برو و در مقابلش بايست و سخنانى را كه خداوند از زبان برادران يوسف ( ع ) در قرآن نقل كرده در حضور حضرتش بخوان تا از جسارتهاى گذشتهء تو بگذرد ، زيرا بزرگوارى آنحضرت از بزرگوارى يوسف ( ع ) كمتر نيست .
ابو سفيان همين كار را انجام داد و به حضور پيامبر ( ص ) رفت و همان سخنان برادران يوسف را گفت كه :
تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ .
: « به خدا سوگند ، خداوند تو را بر ما مقدّم داشت و ما خطا كار بوديم » ( يوسف - 91 ) .
و سپس ابو سفيان ، اشعارى در عذر خواهى و اظهار ندامت خواند .
پيامبر ( ص ) هم در جواب ، ( همان جواب يوسف را ) فرمود :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
: « امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست ، خداوند شما را مىبخشد و ارحم الرّاحمين