پيشانى ديگرى جدا ساختند ، خون جارى شد ، آنگاه شخصى اين فال را زد كه بين اين دو برادر ، خونريزى خواهد شد . « 1 »
آدم بن عبد العزيز بن عمر نوهء عمر بن عبد العزيز بن مروان ، در مدح عبد شمس مىگويد :
يا امين اللّه انّى قائل * قول ذى دين و برّ و حسب
عبد شمس لا تهنه انّما * عبد شمس عمّ عبد المطّلب
عبد شمس كان يتلو هاشما * و هما بعد لامّ و لأب
: « اى امين خدا ، من گويندهء گفتار ديندار و نيكو كار و شرافتمند هستم ، عبد شمس را خوار مشمار ، او عموى عبد المطّلب است ، او هم قلوى هاشم است و اين دو از يك پدر و مادرند » .
مقامات هاشم :
بعد از وفات عبد مناف ( پدر هاشم ) هاشم سرپرست همهء مقاماتى شد كه عبد مناف عهدهدار آنها بود مانند سقايت و آبرسانى به حاجيان ، مقام رفادت و اطعام دادن به مردم ، و . . .
سقايت و آبرسانى بوسيلهء حوضهاى مخصوصى بود كه از زمان قصىّ ( جدّ چهارم پيامبر ) مرسوم شده بود آنها را در آستانهء كعبه مىگذاشتند و آب گوارا را از چاهها در آن حوضها مىريختند و به حاجيان و زائران كعبه مىرساندند .
رفادت و اطعام ، از اموالى بود كه قريشيان هر سال به آن اختصاص داده بودند و در عهد قصىّ ، به وى مىدادند ، و او با آنها طعامى تهيه مىكرد و به حاجيان و مستمندان مىرساند ، بعد از قصىّ ، پسرش عبد مناف ، و بعد از او پسرش هاشم عهدهدار سقايت و اطعام شدند .
هامش
( 1 ) همانگونه كه او فال زده بود ، همان نيز واقع شد ، زيرا يكى از فرزندان عبد الشمس بنام « اميّه » بود ، و فرزندان اميّه ( يعنى بنى اميّه ) همواره با فرزندان هاشم ( بنى هاشم ) در جنگ بودند . ( مترجم ) .