پيامبر ( ص ) آمد به خيال اينكه او عبيد اللّه است و گفت : « به من كمك كن خداوند به تو روزى دهد ، من شنيدهام عبيد اللّه بن عبّاس هزار درهم به فقير مىدهد و از او عذر خواهى مىكند » .
پيامبر ( ص ) فرمود : من كجا و عبيد اللّه كجا ؟ .
فقير گفت : تو كيستى از نظر حسب يا فراوانى مال و ثروت ؟ .
پيامبر ( ص ) فرمود : داراى هر دو جهت هستم .
فقير گفت : حسب و شخصيت انسان به جوانمردى و نيكو كارى او است ، وقتى كه چنين بودى داراى حسب خواهى بود .
پيامبر ( ص ) دو هزار درهم به او داد و عذر خواهى كرد .
فقير گفت : اگر تو عبيد اللّه نباشى ، بهتر از او هستى ، و اگر عبيد اللّه هستى امروز تو بهتر از ديروز تو است .
پيامبر ( ص ) هزار درهم ديگر به او داد .
فقير گفت : اگر تو عبيد اللّه هستى ، سخاوتمندترين مردم زمانت مىباشى ، فكر مىكنم تو در ميان جمعيتى هستى كه در ميانشان محمد ( ص ) است ، تو را به خدا بگو بدانم تو خود محمّد ( ص ) نيستى ؟ .
پيامبر ( ص ) فرمود : چرا ، من محمد ( ص ) هستم .
فقير گفت : سوگند به خدا اشتباه نكردم ، ولى شك و ترديد مرا فرا گرفت ، چرا كه اين جمال درخشان و دل آرا ، جز از پيامبر ( ص ) يا از عترت او نمىباشد .
شجاعت و صلابت پيامبر ( ص )
پيامبر ( ص ) در صلابت و شجاعت ، در اوج قلّهء آن قرار داشت ، او در سختترين ميدانها حضور مىيافت ، و با كمال ثبوت و استوارى در ميدان مستقّر مىشد ، و بارها قهرمانان دشمن در برابر صلابت او مىگريختند ، و آنحضرت هرگز پشت به دشمن نمىكرد .