منزل سفير ما در باغ جنگل مانندى قرار داشت . قزاقان مستحفظ سفارت با لباسهاى قرمز در ميان اين باغ چادر زده بودند زنان و اطفال آنها هم در چادرها نشسته بودند و با كنجكاوى بما نگاه ميكردند .
سفير با گرمى از ما پذيرائى كرد ولى رفتارش رسمى بود و آن مهر و ملاطفتى را كه هم ميهنان در خارج از كشور خود نسبت به يكديگر بروز ميدهند نسبت بما نشان نداد . پس از پرسش از اوضاع ماوراء خزر و مخصوصا خراسان و وضع راهها با اصرار زيادى بما توصيه كرد كه در مسافرت باصفهان بايد با كمال احتياط رفتار نمائيد و با يك لحن جدى گفت : « فكر كنيد كه اگر احيانا بدبختى بشما روى دهد و سارقين بشما دستبرد بزنند تا چه اندازه زحمت و دردسر براى ما توليد خواهيد كرد . اگر راهزنان شما را دستگير كنند ما مجبور خواهيم شد كه بدوا شما را از دولت ايران بخواهيم و پس از آن بارها و لوازم مسافرت شما را مطالبه كنيم و اين كار براى ما زحمتى خواهد داشت كه شرح آن مفصل است . »
چون از او پرسيديم كه چگونه بايد احتياط كنيم بلند شد و در حالى كه ما را به طرف دفتر خود ميبرد گفت : « من ديگر مطلب لازمى ندارم كه بشما بگويم همانطور كه گفتم بايد با كمال احتياط به مسافرت خود ادامه دهيد . . . »
بارى در مراجعت بتهران تفريحى داشتيم . چون اسبان به طرف طويله ميرفتند احتياج بشلاق خوردن نداشتند و بقدرى تند ميرفتند كه يكى از آنها در راه به زمين خورد خوشبختانه حادثهء مهمى روى نداد . ديروز وقتى كه با درشكه در شهر گردش ميكرديم در نزديكى هتل يكى از چرخها از درشكه جدا شد و ما مجبور شديم كه بقيه راه را پياده طى كنيم .
خان بجنورد
بهرحال ما سالم بمهمانخانه برگشتيم و رفتيم نزد مادام بارنااوت در آنجا جمعى بودند كه با هم صحبت ميكردند يكى از آنها