تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
تنگهاى بلورى كه پر از مشروب بود خربوزه و نارنج و بالنك ديده ميشد . طريقهء داخل كردن ميوه در تنك آسان است ، در موقع گل دادن درخت ، تنگى در مجاورت آن قرار داده و شاخهء گل‌دارى را در آن داخل ميكنند تا ميوه در داخل آن رشد نمايد و همين كه بزرك شد شاخه را از درخت جدا مينمايند و تنك را از مشروبات الكلى پر ميكنند تا ميوه فاسد نشود و به حال خود بماند و مشروب را معطر نمايد . بهرحال اين تشريفاتى كه صاحب‌خانه براى ما فراهم نموده است ابدا نظر مرا جلب نميكند و فقط متوجه اشياء آنتيكى هستم كه در بالاى طاقچه قرار دارد . من بتماشاى اين اشياء پرداختم ولى چيز مهم و قابل‌توجهى در ميان آنها نديدم و خلاصه آنكه با همهء تشريفاتى كه يهودى فراهم كرده بود نتوانست باندازهء يكقران هم پولى از جيب ما درآورد .

برج خاموشى يا دخمهء گبران

امروز ما عازم سياحت برج خاموشى يا دخمهء گبران شديم كه قبل از ورود بتهران از دور نظر ما را جلب ميكرد . براى رفتن بدخمه از جاده‌اى رفتيم كه در موازات خطآهن تهران بشاه عبد العظيم ممتد بود ، پس از مدتى در جادهء باريكى افتاديم كه در طرف چپ امتداد داشت و رسيديم بمعدن سنگى كه كارگران مشغول استخراج سنك بنا بودند . در اينجا ديوار قائمى است كه در سنك تراشيده شده و به اندازه 400 تا 500 متر از سطح زمين ارتفاع دارد . كارگران معدن پس از فراغت از كار سخت روزانه از جادهء باريكى به بالاى كوه ميروند و در كلبه‌هاى خشت و گلى خود استراحت مينمايند . كارگران بايد در اين جاده مسافت زيادى را طى كنند . صعود آنها به بالاى كوه خالى از تماشا نيست ، هرقدر بالاتر ميروند هيكل آنها در نظر ناظر كوتاهتر مىشود و چون نزديك قلهء كوه ميرسند باندازه‌اى كوچك ميشوند كه تقريبا نامرئى ميگردند . برج خاموشى مانند قلعهء بزرگى است كه در روى كوه خرمائى رنگى واقع