تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
موقرانه در پهلوى جعبه آئينهء خود نشسته است . در اين جعبه اشيائى از قبيل قلاب روبند زنان و زنجير و حلقه و گوشواره و انگشترى و قاب قرآن كه ساخت همان دكان است جاى دارد . خريد اشياء در اين بازار به سهولت صورت نميگيرد . ابتدا زرگر ميگويد كه بهاى يك مثقال اين شيىء فلان مبلغ است و بعد آن را در ترازو گذارده ميكشد و پس از يك سلسله محاسبات ميگويد فلان مبلغ بايد بدهيد و اگر راجع به زيادى بها چيزى بشنود فورا ميگويد يكشاهى كمتر از مبلغى كه گفتم نميتوانم بدهم . چون ما به اين اوزان آشنا نبوديم بتدبيرى پرداختيم و بجاى وزنه قران در ترازو ريختيم تا تقريبا ميزان وزن آن بدست آيد . خلاصه پس از گردش مختصرى بمهمانخانه برگشتيم . پس از صرف ناهار مجددا يكدسته دلال مسلمان ما را احاطه كردند ولى ما هم بطوريكه در الف ليل اشاره شده از در مخفى ديگرى فرار كرديم و بسياحت شهر پرداختيم .

ملاقات با بهاء الدوله

امروز در ساعت چهار بعدازظهر برحسب وعدهء قبلى بملاقات بهاء الدوله برادرزادهء حاج على قليخان سردار اسعد رفتيم . نامبرده جوانيست از هرحيث آراسته و در نهايت مهربانى از ما پذيرائى نمود . او لقب بهاء الدوله را تازه از شاه گرفته است ، زبان فرانسه را به سختى حرف مىزند . باوضاع و اخبار تازهء اروپا بادقت گوش ميدهد . در كاخى منزل دارد كه به طرز اروپائى مرتب شده و با فرشهاى گرانبهاى بسيار عالى مفروش گرديده است و چون صحبت از رفتن ما باصفهان و ناامنى راه بميان آمد گفت نگران نباشيد من سه نفر سوار بختيارى در اختيار شما ميگذارم كه همه‌جا همراه شما باشند و مجبور نباشيد كه مالياتى به راهزنان بپردازيد .

كميته مجازات

در موقع بازگشت بمهمانخانه در خيابانها آثار و علامات انقلاب بارزى را مشاهده كرديم بطوريكه شنيديم در تهران كميته‌اى