ميدادم به كلى مات و مبهوت شده بودند . رانندگان هم كه يك لحظهء قبل به يكديگر دشنام ميدادند و گلوى يكديگر را ميفشردند كينههاى خود را فراموش كرده و برادروار نماى بيرون كاروانسراى ده نمك
در اطراف من ايستاده و بتماشاى كارهاى من پرداخته بودند . دو صف تماشاچى بعضى نشسته و ديگران در عقب سر آنها ايستاده و كاملا متوجه من بودند . در پشت سر
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — Page 742
Contributors: هانرى رونه دالمانى
P.742