هاى كردنشينى در دامنهء جبال ديده مىشود . در اين دهكدهها برجهائى با خشت و گل ساخته و در آنها پاسبانانى گذاردهاند تا سكنه را از ورود دشمنان غارتگر آگاه نمايند .
چادرهاى يك مهندس ايرانى
كمى قبل از ورود به شهر قوچان چند چادر در كنار راه مشاهده نموديم كه يك مهندس ايرانى با كارگران خود در آن منزل داشت .
ما در اين محل توقف مختصرى نموديم و با مهندس چند كلمهاى صحبت كرديم .
اين مهندس بطوريكه خودش گفت مشغول تعمير راه است ولى در واقع مشغول تعمير نيست بلكه مشغول خراب كردن است زيرا كه قسمتهائى از راه را بطورى از خاك و شن پر كرده است كه عبور وسايل نقليه از روى آنها غيرممكن است .
مهندس به منظور اينكه خان حاكم را با مقاصد خود موفق و همدست نمايد امروز او را براى صرف ناهار بچادرهاى خود دعوت نموده است . خان حاكم هم با زنان حرم خود و اسكورتى از سواران باينجا وارد شده است . سواران لباس نظامى بر تن نداشتند فقط چند نفر كه آنها را شاطر ميگفتند نيمتنه قرمزى پوشيده و چماقهاى سرنقرهاى بدست داشتند .
خلاصه ساعت 8 بعد از ظهر بقوچان رسيديم و در منزل موسيو اسپينلا
( M . spinella )
مدير گمرك اين شهر وارد شديم و ميزبان با نهايت گرمى و مهربانى از ما پذيرائى نمود .
داستان يك طبيب ايرانى
روز سوم سپتامبر است در موقع ، صرف صبحانه ميزبان داستان عجيبى از طرز معالجهء يك طبيب بومى براى ما نقل كرد كه ما آن را بطور خلاصه در زير شرح ميدهيم .
او گفت : « خانمى از بستگان من مريض شد ، چون دسترسى بدكتر اروپائى نداشتيم و مريض هم از گرفتگى بينى و دردسر شديدى رنج ميكشيد ناچار بطبيب بومى مراجعه كرديم ، اين طبيب كه در فن خود دعوى استادى ميكرد پس از ديدن مريض و شنيدن شرح حال او مدتى بفكر فرورفت و بعد رو به من كرده گفت : گمان ميكنم مرض خانم از حشرهاى توليد شده است كه بر روى گلها مينشيند و ممكن است در بينى او