داستانسرائى هم ميكرد . آهنك صدايش گاهى ملايم و گاهى بسيار بلند بود و پيوسته از مردم در راستى گفتار دروغ خود تصديق ميخواست ، ما از كنار اين جمعيت با زحمت راه عبورى پيدا كرده و داخل بازار شديم اما جمعيت زيادى براى تماشا بدنبال ما افتاد و ما را ناراحت كرد بطوريكه براى استخلاص از اين اسكورت بزرك ما مجبور شديم به داخل دكانها برويم و مدتى وقت خود را تلف نمائيم تا اين جمعيت پراكنده شود ولى اين ولگردان بيكار از تماشاى ما دست نميكشيدند و همين كه از دكان خارج ميشديم دوباره دنبال ما ميافتادند .
تماشاى خرابكارى هاى ظل السلطان
در مراجعت از بازار بتماشاى خرابههائى كه با دست ظل السلطان صورت گرفته بود رفتيم . در پشت سردر عالىقاپو محوطهء وسيعى را ديديم كه پر از تپههاى خاك و ديوارهاى نيمهخراب بود و جابجا در آنها نقاشيهاى ويرانهء ضمائم كاخ حكومتى در اصفهان - گنبد مسجد شاه در عقب عكس ديده مىشود
جالبتوجهى ديده ميشد . در جائى ميدان جنگى نمايش داده شده بود كه سواران جمعى را با تيركمان كشته و به خاك انداخته بودند . در جاى ديگر نقاشيهائى را مشاهده كرديم كه در زمان شاه عباس كبير ترسيم شده بود . در اينجا طوطيان زياد و مرغ انجير خوار و انواع طيور خوش پروبال ديده ميشد كه در ميان تزيينات بسيار قشنك مشغول تفريح و بازى بودند . مرور زمان به اين تزيينات رنك مطلوب و همآهنگى جالبتوجهى داده است .