كرم و خسك بود در سيوم در داروهاى جشم بصر را جلا دهد و تقويت جشم بكند و رطوبت غليظ بزدايد
سوس
معتدل است بيخ وى ظفره را نافع بود و عصارهاش قوىتر است
سبج
بپارسى شبه خوانند سرد و خسك است ميل ان در چشم كشند روشنى بيفزايد و قوت باصره بدهد و آينه از ان اكر در نظر دارند از نزول آب ايمن باشند
سكّر
شكر العسر تيفال است قوت بصر دهد
سفرجل
به سرد است در اول و خسك است در دوم جون بهبيزند و بر ورم چشم ضماد نمايند نفع دارد
سرطان بحرى
صنفى از خرچنك است در دريا كه حجريت دارد خسك بود و زداينده جرب را و ظفره را بردارد شيافى از آن بسازند و جرب را بدان خشك كنند و دمعه را منع كند و ريشها را خنك كند و پاك كرداند
حرف الشين
شادنج
نيكوترين وى عدسى باشد و از عدس پهنتر و بسيار سرخ باشد و چنانچه بسياهى كرايد و لون ظاهر و باطن يكى باشد و زود بشكند و آنچه