انبوه نباشد ، آنچه تواند خرج نمايد و آنچه خواهند ، بدهد تا ريش وى بسيار و انبوه گردد .
جوانان روغنها و دواها به صورت مالند تا ريش ايشان بسيار رويد و بيرون آيد .
در هيچ قطعهاى از قطعات روى زمين ، به قدر ايران به ريش خدمت نكنند . على الصباح كه از خواب برخيزند و به هنگام شام كه به خوابگاه درآيند ، و در اثناى روز ، به چندين بار با دقت و اهتمام تمام ، ريش را شستوشوى دهند و با دستمال بخشكانند . مدتى طولانى [ آن را ] شانه زنند و موهاى اضافى را تسويه نمايند . بارها [ دست ] از بالا و زير به ريش كشند و نگذارند كه مويى از مويى پس و پيش افتد . به همين سبب به همراه خود آينه دارند و به هر جاى روند ، آينه برند و شانه نيز به همراه دارند . امّا اگر از هبوب رياح « 16 » يا صدمهء ديگر ، خللى در تسويهء ريش آيد ، فورا به اصلاح آن كوشند .
در اين مملكت غير از اشخاصى كه به عنوان گروگان آغا محمد شاه از خراسان در تاريخ هزار و هفتصد و نود و شش [ ميلادى ] آورده بود ، كسى بىريش نديديم . اين اشخاص سبيلهاى بلند داشتند و بىريش بودند . اينها از بزرگان ازبك و تركمانهاى آن مملكت بودند .
ايرانيان در هفته ، دو سه مرتبه موى سر را بتراشند . برخى از آنان در ميان سر ، مويى چند بگذارند كه « كاكل » نامند . عثمانيان نيز چنين كنند . بعضى از اوساط و گاه هم از طبقهء عامهء در ايران ، مويى چند در پشت گوش گذارند . همچنان در اصداغ « 17 » تا سرحد ريش ، مويى چند در ميان نمايند .
اكرادى كه ما بين موصل و بغداد ديديم ، گيسوانى بافته و از دو سوى گوش ، افكنده داشتند . در ميان اكراد ايران نيز چنين چيزى ديديم و بسيار معمول بود .
5 . قليان ، قهوه و ترياك
استعمال تنباكوى ساييده ، به جهت انفيه در ايران هيچ متداول نيست . همچنان چپق كمتر مستعمل است . به عوض [ آن ] استعمال ناركوتيك « 18 » به عبارة الاخرى قليان شايع و مشهورست . اين اسباب مركب است از ظرفى بلورين يا فلزى و يا چرمى كه تا نيمهء آن پر از آب شده و لولهاى در آن محكم كرده و در سر آن نيز ظرفى بىپايه و دسته نهاده و درميان آن
هامش
( 16 ) . هبوب رياح - وزيدن باد
( 17 ) . اصداغ - جمع صدغ - بناگوشها
( 18 ) . ناركوتيك - ناركوك ، كوكنار - بنگ ، افيون ، چرس