نمايد و از اين راه استقرار سلطنت را در خاندان وى تأمين كند . بدين قصد قباد سفيرى به « بيزانتيوم » روانه كرد و نامهاى هم به عنوان « ژوستينوس » نوشت كه مضمون آن از اينقرار بود :
« رفتار روميها نسبت به ما بيرون از حدود عدل و انصاف بوده و شما خود اين نكته را تصديق داريد . ليكن من مصلحت كار را در آن ديدهام كه از سر تمام تقصيرهائى كه متوجه شماست بگذرم . زيرا مىدانم كه در دنيا پيروزى واقعى هميشه نصيب كسى مىشود كه هرچند عدالت و انصاف به نفع او حكم كند ، معهذا او به ميل و ارادهء خويش حق را به جانب دوستان بدهد و آنها را بر خود برتر بداند . در ازاى اين گذشت و اغماض من از شما يك خواهش دارم كه اگر آن را بپذيريد بهترين وسيلهء حفظ مناسبات دوستى ما و شما خواهد بود و نه تنها موجب مودت هميشگى من و شما خواهد شد ، بلكه در سايهء آن مردم كشورهاى ما نيز از فوايد صلح و آرامش برخوردار خواهند گرديد . خواهش من آنست كه شما خسرو پسر و جانشين مرا به فرزندى خويش بپذيريد . »
چون اين پيام به امپراطور رسيد ، هم او و هم برادرزادهاش « ژوستينين » « 1 » كه وليعهد و جانشين وى بود از اين پيشآمد بىاندازه شادمان گرديدند و به شتاب دست به كار تدارك مقدمات اجراى اين منظور گرديدند تا مطابق قانون روميان نوشتهء وصايت را آماده و امضا كنند . چيزى نمانده بود كه اين كار با شتابزدگى انجام پذيرد كه « پروكلوس » « 2 » مشاور مخصوص امپراطور از قضيه آگاه شد و مانع انجام آن گرديد .
« پروكلوس » مردى درستكار و راستگو بود كه به هيچوجه با رشوه ممكن نبود او را از كارى بازداشت و به همين جهت نه هرگز به آسانى پيشنهاد وضع قانون تازهاى را مىپذيرفت و نه مايل بود كه رسوم و قوانين معمولى
هامش
( 1 ) -Justinian( 2 ) -Proclus