هياطله قومى هستند از نژاد « هونها » ولى بواسطهء بعد مسافتى كه با آنها دارند هيچگاه با اقوام ديگر نژاد مزبور آميزش نمىكنند ، سرزمين هياطله در شمال ايران واقع است و شهر آنها موسوم به « گورگور » درست در مجاورت خط سرحدى ايرانيها بنا گرديده و به همين جهت هم اغلب بر سر مسائل سرحدى ميان اين دو كشور نزاع و مشاجره برپاست .
هياطله مانند ساير طوايف « هون » چادرنشين و سيار نيستند و مدتهاست كه در سرزمين حاصلخيزى اقامت دارند و بالنتيجه هيچوقت به تنهائى حمله به خاك روم نبردهاند ، مگر در موقعى كه به همراهى قشون مدها به جنگ آمده باشند . در ميان نژاد « هون » تنها اين طايفه هستند كه پوست سفيد دارند و قيافهء آنها زشت و بدمنظر نيست . طريقهء زندگانى و آداب و رسوم آنها با همنژادان آنها اختلاف كلى دارد و مدتى است كه از حال توحش بيرون آمده و به تمدن گرائيدهاند . حكومت آنها پادشاهى است و چون در كشور آنان قوانينى نيز وضع گرديده است معاملات آنها ميان خودشان و با همسايگان بر اصول برابرى و عدالت استوار است و از اين حيث فرقى با روميها و ايرانيها ندارند . بزرگان و دولتمندان آنها را رسم است كه هميشه بيست نفر يا بيشتر نديم و همدم براى خويش انتخاب مىكنند و در همهء دارائى خود به آنها يك قسم حق شركت مىدهند و در مجالس و مهمانيها آنها را با خود مىبرند ، ولى ضمنا عادت بر اين جارى است كه وقتى يكى از دولتمندان مزبور مىميرد ، تمام اتباع او را زنده در آتش مىافكنند و آنها را با خود او در قبر مدفون مىسازند !
فيروز هنگام حمله به خاك هياطله سفيرى همراه داشت موسوم به « اوزبيوس » « 1 » كه از جانب « زنون » « 2 » امپراطور روم به دربار وى آمده بود .
هياطله چون قشون فيروز را ديدند چنان وانمود كردند كه ياراى
هامش
( 1 ) -Uzbius( 2 ) -Zenon