برخى از علل اسرار را درك نماييم و همچنان در دايره مسائلى بماند كه خداوند معرفت آن را براى خود برگزيده و شايد آن را به پيامبران و اولياى خود آموخته باشد ، چه اشكالى پيش مىآيد ؟ ! ( 1 ) به نظر مىرسد كه زياده روى در تقديس عقل به اعتبار يگانه منبع شناخت و مقياس رد و قبول متون و روايات قرار دادن آن ، حتى در فرضيهء دوم ، از معتزله گرفته شده است . همين ، مشكل عمده و يكى از علل شكست انديشه معتزلى در دورانهاى گذشته بود . تاريخ تكرار مىشود . چه مىبينيم كه برخى به همان مقولات معتزلى كه بطلان آن با دليل ثابت شده بازگشت نمودهاند . مقولات ديگرى نيز بازگشت كرده كه در گذشتههاى تاريخ رواج داشته و به دست فراموشى سپرده شده و در گوشه و زواياى تاريخ خفته است . اين مقولات باطل گاهى اوقات با نام نوگرايى و تجدّد و گاهى اوقات با عنوان مدرنيسم و انديشههاى نو مطرح مىشوند .
( 2 ) 14 - برخى ادعا مىكنند كه علت نقد افكارشان جوسازى عليه آنان است .
زيرا از موقعيت ممتازى برخوردارند و ديگران تاب تحمل اين جايگاه را ندارند . لذا براى سرنگون كردن آنان گروهها را تحريك مىكنند تا به اهداف خود نايل شوند .
مىگوييم :
اوّلا : بسيارى از كسانى كه اين گفتهها را رد كردهاند و آن را به مناقشه و نقد كشاندهاند ، در انديشه كسب « عنوان و مقام » نيستند . حتى اگر اين عنوان يا انديشه مرجعيت باشد ، اصلا در دايرهء تلاشهاى آنان قرار نمىگيرد .
ثانيا : مىبينيم صاحبان همين مقولات اتهامآميز هستند كه به طرح مسائل تحريككننده مبادرت مىورزند و در اين انديشه بسر مىبرند كه با استفاده از همه ابزارها افكارشان را پراكنده سازند و هم اينان هستند كه براى رسيدن به اين تصورات و انديشههاى خود ، گاهى اوقات سطح بحران و تنش را بالا برده و گاهى
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 26
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٢٦