روز سوم ديدند ، مردى بانگ مىزند : اى آل غالب ؛ اى آل غالب ؛ مصيبت ؛ مصيبت ؛ « 1 »
احدى از بزرگان قريش نبود ، مگر اين كه مالى براى تجهيز سپاه پرداخت .
قريش اعلام كرد : هر كس براى نجات كاروان بيرون نيايد ، خانهاش را ويران مىكنيم . از اين رو كسى نماند كه براى جنگ بيرون نرود ، مگر اين كه به جاى خود كسى را فرستاد . « 2 »
ابو لهب نيز عاص بن هشام را در مقابل چهار هزار درهم كه گفته مىشود از راه قمار از او مىخواست ، به جاى خود فرستاد . « 3 »
امية بن خلف كه از سعد بن معاذ شنيده بود ، پيامبر ( ص ) از كشته شدن وى به دست مسلمانان خبر داده ، حاضر نبود در اين سپاه شركت كند ، امّا چنان در تنگنا قرار گرفت كه اصرار همسرش نيز او را از رفتن بازنداشت . او در مسجد نشسته بود كه عقبة بن ابى معيط از سوى ابو جهل ، با مجمر و عود نزد او آمد و گفت : به مجمر دارى بنشين كه تو از شمار زنانى . اميه به خشم آمد و خود را براى حركت آماده كرد . وى به درخواست همسرش كه سوگند مىخورد ، محمّد هرگز دروغ نمىگويد و او را از رفتن بازمىداشت ، توجّه نكرد و رفت و كشته شد . « 4 »
عبّاس ، عقيل ، نوفل بن حارث و طالب بن ابى طالب از بنى هاشم همراه قريش عازم شدند . طالب به اجبار قريش از مكّه بيرون آمد ، بر اثر مشاجره
هامش
( 1 ) . بنگريد : تاريخ الخميس ، 1 / 369 ؛ المغازى ، 1 / 29 ؛ سيره ابن هشام ، 2 / 259 ؛ الروض الانف ، 3 / 42 ؛ سيره حلبى ، 2 / 143 - 144 .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، 2 / 261 .
( 3 ) . المغازى ، 1 / 33 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 370 ؛ انساب الاشراف ، 1 / 292 .
( 4 ) . سيره حلبى ، 2 / 145 ؛ سيره ابن كثير ، 2 / 384 - 385 .