پياده و با شمشير كشيده آهنگ سواران كرد .
آنان از على ( ع ) خواستند كه بازگردد . على ( ع ) فرمود : اگر بازنگردم ؟
گفتند : ترا به زور و به رغم ميل خودت بازخواهيمگرداند . . .
سواران به شتران نزديك شدند تا آنها را بلند كنند . على ( ع ) بين آنها قرار گرفت . جناح با شمشيرش به او حمله برد . على ( ع ) ضربهء او را دفع كرد و ضربهاى به شانهاش زد ، چنان كه شمشير به كتف اسبش رسيد . پس به ياران وى حمله برد و مىگفت :
خلّوا سبيل الجاهد المجاهد * آليت لا اعبد غير الواحد
راه رزمنده مبارز را باز كنيد ، همانا من جز خداى يكتا ، احدى را پرستش نمىكنم .
آن گروه پراكنده شدند و گفتند : پسر ابو طالب ؛ خودت را از چشمها دور دار . على ( ع ) فرمود : اينك من بر آنم كه به پسر عمويم رسول خدا ( ص ) در يثرب بپيوندم . هر كه خوش دارد كه با شمشير من گوشتش شكافته و خونش ريخته شود ، مرا تعقيب كند يا به من نزديك شود . پس رو به دو مرد همراه خود كرد و فرمود : شتران را حركت دهيد . آنگاه چيره و پيروز رفت تا به ضجنان رسيد . آن روز و شب را در آنجا درنگ كرد و گروهى از مؤمنان مستضعف به او پيوستند . امّ ايمن كنيز رسول خدا ( ص ) نيز همراه آنان بود .
آن شب ايستاده و نشسته ، و به پهلوها خوابيده ، عبادت كردند تا صبح دميد .
نماز صبح را به امامت على ( ع ) به جاى آوردند . سپس حضرت آنان را حركت داد . در هر منزلى نماز را به امامت على ( ع ) مىخواندند تا اين كه به مدينه رسيدند . مطابق برخى روايات پيش از رسيدن آنان ، آياتى در شأن آنها بر پيامبر ( ص ) نازل شد ؛
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ