معجزات و كرامات پيامبر ( ص ) در طول سالهاى زندگىاش افزوده مىشود .
ديد كه ران گوسفندى و كوزهء شيرى با اعجاز او چهل مرد را بسنده كرد و اضافه هم آمد !
ابو لهب طبيعت و اهداف دين محمّد ( ص ) را مىشناخت و مىدانست كه وى به امتيازات شخصى كه از راه زورگويى و ستم به دست آمده ، ذرهاى ارزش نمىگذارد . از اين رو مطابق منطق بىمنطق خود دريافت كه مىبايست در مقابل اين دين بايستد و با هر وسيلهء ممكن مانع تحقّق اهداف آن شود و بايد فرصت را از پيامبر ( ص ) بگيرد . ابو لهب به دو جهت چنين موضع گرفت ؛ 1 . حفظ مصالح و منافع مورد نظر خود 2 . ارضاى حس كينهتوزى و حسدى كه سينهاش مالامال از آن بود و دليلى نداشت جز اين كه شاهد صفات پسنديده ، اخلاق كريمه و سجاياى فاضله در شخصيت پيامبر اكرم ( ص ) بود و اين به نظر او گناه نابخشودنى به نظر مىآمد .
از اين رو از فرصتى كه در اثر معجزه طعام پيش آمده بود و حاضران با چشم خود ديدند ، با وقاحت و بىشرمى تمام بهره گرفت و به رويارويى آشكار با پيامبر ( ص ) پرداخت و خطاب به حاضران گفت : از قديم ، يارتان شما را جادو كرده است ، لذا در روز نخست بدون اين كه رسول اكرم ( ص ) سخن بگويد ، مهمانان پراكنده شدند تا اين كه در روز دوم سخن گفت و بر آنان اتمام حجت كرد .
و . انذار چرا ؟
رسول اكرم ( ص ) از خداوند متعال مأموريت يافت كه ابتدا خويشاوندان خود را انذار دهد ؛
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
« 1 » چنان كه در مورد ساير مردم نيز
هامش
( 1 ) . شعراء ( 26 ) : 214 .