مقصّر دانست . اين قاعده مقرر و دستور حكومت بود .
46 . حسن و قبح شرعى نه عقلى :
اهل سنّت به احكام شرعى خيالى ، گفتارهاى عقيدتى ، احاديث و امور نامعقول و غير شرعى فراوان از قبيل جواز تكليف بما لا يطاق معتقد شدند ، چنان كه برخى از آنان تكليف به محال را نيز جايز مىدانند . « 1 » به منظور مواجهه و رويارويى با غوغايى كه ممكن است ، گفتههايى از اين قبيل باعث آن شود ، يك ضابطهء عجيب و غريب ساختند كه مىگويد : چيزى قبيح نيست ، مگر آنچه شرع قبيح خوانده و چيزى حسن نيست ، مگر آنچه شرع حسن خوانده است و عقل در اين باره نقشى ندارد . اين عقيدهء اشاعره و هواخواهان آنان است . آنها معتقدند كه با اين قاعده بسيارى از گرههاى عقيدتى ، تاريخى و فقهى گشوده مىشود . شوكانى يكى از بزرگترين دانشمندان اهل سنّت ، انكار درك عقلى حسن و قبح را مكابره و دروغبافى دانسته است . « 2 »
47 . صدور انحصارى فتوا :
براى پاسخگويى به اعتراضهايى كه به فتاوى مخالف نص صريح قرآن و سنّت مىشد و علاوه بر پيامدهاى منفى بسيار ، اعتماد مردم را نيز از آنان سلب مىكرد ؛ صدور فتوا در مسائل سياسى و قضايى مهم را در انحصار اميران قرار دادند . صدور فتوا در ساير زمينهها را نيز به افراد معيّن و مورد اعتماد دستگاه واگذار كردند و ديگران را از آن بر حذر داشتند .
هامش
( 1 ) . بنگريد : ارشاد الفحول ، 9 .
( 2 ) . همان .