برخى از بدعتگرانى است كه به شدّت ديگران را به سوى خود دعوت مىكنند ؛ همانند عمران بن حطان و ديگر نواصب و خوارج . اين مشكل را نيز به شيوهاى غير منطقى حل كردند . بدين صورت كه :
هركس بخارى و مسلم از او روايت كردهاند ، از صافى گذشته است . « 1 »
ذهبى در شرح حال يحيى بن معين مىگويد :
يحيى از صافى گذشته است ، زيرا بخارى و مسلم از او روايت كردهاند .
بنابراين نه تنها به سخنانى كه در طعن او گفتهاند ، توجّه نمىشود ، بلكه در بالاترين مراتب تعديل و توثيق قرار دارد . « 2 »
تهانوى مىگويد :
هركس بخارى از او روايت كرده ، موثّق است ، خواه در صحيح يا جاى ديگر . همين طور هركس بخارى در تاريخ خود از وى نام برده ، امّا ايرادى بر او نگرفته ، ثقه است . همين طور ، هركس كه مسلم ، نسايى و ابو داود از او حديث كرده يا ابو داود دربارهاش سكوت كرده ، ثقه است . « 3 »
39 . خوارج ، راستگو هستند :
اينك بايد روايت خوارج و نواصب را حل كرد . براى حل اين مشكل مدعى شدهاند كه :
خوارج از رافضيان داناتر و از آنها راستگوترند . اصولا معتقد هستيم كه خوارج تعمّدى در كذبگويى نداشته ، راستگوترين مردم هستند . « 4 »
ابو داود مىگفت :
در ميان پيروان فرقهها ، حديث هيچ كس از خوارج صحيحتر نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان منابع .
( 2 ) . قواعد فى علوم الحديث ، 463 .
( 3 ) . بنگريد : قواعد فى علوم الحديث ، 428 .
( 4 ) . همان ، 443 .
( 5 ) . ميزان الاعتدال ، 3 / 236 .