فَأَتَاه جَبْرَئِيل ع فَقَال يَا مُحَمَّدُ زَوِّجْهَا عَلِيَّ بْن أَبِي طَالِب فَإِن اللَّه قَدْ رَضِيَهَا لَه وَ رَضِيَه لَهَا قَال عَلِيٌّ فَزَوَّجَنِي رَسُول اللَّه ص ثُم أَتَانِي فَأَخَذَ بِيَدِي فَقَال قُم بِسْم اللَّه وَ قُل عَلَى بَرَكَةِ اللَّه وَ
ما شاءَ اللَّه لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه
تَوَكَّلْت عَلَى اللَّه
ثُم جَاءَنِي حَتَّى أَقْعَدَنِي عِنْدَهَا ع ثُم قَال اللَّهُم إِنَّهُمَا أَحَب خَلْقِك إِلَيَّ فَأَحِبَّهُمَا وَ بَارِك فِي ذُرِّيَّتِهِمَا وَ اجْعَل عَلَيْهِمَا مِنْك حَافِظاً وَ إِنِّي أُعِيذُهُمَا بِك وَ ذُرِّيَّتَهُمَا مِن الشَّيْطَان الرَّجِيم
بيان الرسل بالكسر التأني و الرفق
ترجمه :
شيخ طوسى ( 460 ه ) در امالى از استادش شيخ مفيد ( 413 ه ) به اسنادش از امام على عليه السّلام آورده است كه گفت :
ابو بكر و عمر پيش من آمدند و گفتند : كاش نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىرفتى و در بارهء ازدواج با فاطمه عليها السّلام گفتگويى مىكردى ؟
على عليه السّلام گفت : نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رفتم و آن حضرت تا مرا ديد لبخندى زد و گفت :
اى ابو الحسن ! آيا چيزى مىخواهى ؟
من مراتب خويشى ، و سبقت در ايمان به اسلام ، يارى كردنم به او و جهادهايى كه داشتم و تلاشهاى كه براى پيشرفت اسلام كرده بودم براى آن حضرت بازگو كردم . پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : اى على ! هر چه گفتى راست است و من آنها را تصديق مىكنم و شهادت مىدهم كه مقام تو برتر از آن است كه گفتى . گفتم : يا رسول اللَّه ! حال كه چنين است اجازه دهيد تا فاطمه عليها السّلام را به همسرى خود برگزينم .
پيامبر فرمود : اى على قبل از تو مردان ديگرى نيز چنين خواستهاى داشتند ، ولى هر گاه تقاضاى آنها را با فاطمه در ميان مىگذاشتم در چهرهء او علامت عدم رضايت را مشاهده مىكردم ، حال نيز ، تو بايد چند لحظهاى صبر كنى تا نزد او بروم و خواستهء تو را با او در ميان گذارم و برگردم . پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نزد فاطمه عليها السّلام رفت ، فاطمه برخاست و عبا و نعلينهاى پدرش را گرفت و براى او آب آورد تا وضو بگيرد و پاهايش را بشويد ، سپس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشست و به فاطمه گفت : دخترم ! فاطمه گفت : هر چه مىخواهيد بگوييد . پيامبر فرمود : علىّ بن ابى طالب كه تو قرابت او را با ما مىشناسى ، و فضل و برترى او را بر ديگران مىدانى ، و چگونگى اسلام و ايمان او را ديدهاى ، و نيز مىدانى كه من از خداى خود