آبى براى ما بياور . با خود گفتم : حتماً براى ايشان آبى زهرآلود خواهند آورد و از همين رو اندوهگين شدم . غلام با ظرف آبى بيامد . حضرت در روى من نگريست و خندهاى كرد و فرمود : اى غلام ، آب را به من ده . پس بنوشيد و آنگاه به من داد و نوشيدم و زمانى دراز نزد او بماندم . بار ديگر تشنه شدم و آب خواستم و همان كار تكرار شد و باز بخنديد .
محمد بن حمزه گويد : محمد بن على هاشمى به من گفت : به خدا ، گمان مىكنم همانطور كه رافضيان مىگويند ، ابوجعفر آنچه را در دلهاى مردم مىگذرد ، مىداند . « 1 »
اميرالمؤمنين ( ع ) : بسا كس كه بامداد را ديد و به شامگاهش نرسيد ، و بسا كس كه در آغاز شب بر او رشك بردند و در پايان آن ، نوحهكنان بر وى بگريستند . « 2 »
شافى : به روايتهاى گونهگون از امير مؤمنان ( ع ) روايت شده است كه مىفرمود : من اولين كسى هستم كه براى دادخواهى ، در پيشگاه خداى متعال خواهم نشست . « 3 »
جابر انصارى گويد : در پيمان شجره ، اولين كسى كه براى بيعت به پا خاست ، اميرالمؤمنين ( ع ) بود ، آنگاه ابوسنان عبدالله بن وهب اسدى ، و در پى آن دو ، سلمان فارسى « 4 » .
چون جنازهى امام حسن ( ع ) را نزد قبر پيامبر ( ص ) بردند ، خبر به عايشه رسيد . بىدرنگ بر استرى زينكرده نشست و روانه شد . او اولين زن در تاريخ اسلام بود كه بر زين نشست . او در آنجا ايستاد و گفت : فرزند خويش را از خانهى من دور كنيد كه او در اين سرا دفن نشود و پرده رسول خدا ( ص ) هتك نگردد . امام حسين ( ع ) او را گفت : پيش از اين تو و پدرت پردهى رسول خدا ( ص ) را دريدهايد و كسى را كه وى دوست نمىداشت به سراى او درآورديد و خدا در اين باره از شما خواهد پرسيد . « 5 »
هامش
( 1 ) . الارشاد 2 / 292
( 2 ) . نهج البلاغه ، حكمت 380
( 3 ) . بنگريد به : بشارة المصطفى 312 ؛ مناقب آل ابىطالب 3 / 204
( 4 ) . بنگريد به : مناقب ابن شهر آشوب 1 / 303
( 5 ) . الكافى 1 / 300 .