كه بر ضد ما رفتار مىكنيد
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
« 1 » « پس بايد بهزيبايى شكيبا بود و خداوند بر آنچه شما توصيف مىكنيد ياور است » . به خدا قسم ، تو عثمان را به ولايت برنگزيدى ، جز براى آنكه حكومت به خودت بازگردد ، اما
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ( 29 )
« 2 » « خداوند هر روز به گونهاى است » .
عبدالرحمان گفت : اى على ، راه نكوهش بر خود مگشاى ، من نيك نگريستم و با اين و آن راى زدم و ديدم كه مردم از عثمان برنمىگردند .
على ( ع ) خشمگين بيرون آمد و گفت : اين كتاب سرانجام به آخر خواهد رسيد .
مقداد گفت : اى عبدالرحمان ، به خدا ، تو اين مقام را از كسانى دور كردى كه داورى به حق مىكنند و دادگرى دارند .
ابن عوف پاسخ داد : والله ، من براى مصلحت مسلمانان كوشيدم .
مقداد گفت : اگر در اين كار ارادهى خدايى داشتهاى ، خداوند ثواب نيكوكاران را به تو عطا فرمايد ، و افزود : همانند آنچه پس از رحلت پيامبر با اين خاندان مىشود ، تا كنون نديدهام . من از قريش در شگفتم چهسان مردى را وانهادند كه نتوانم بگويم كه كسى از او داناتر و دادگرتر هست . بهخدا ، كاش ياورانى براى او بيابم .
ابنعوف گفت : اى مقداد ، از خدا بترس ، كه من از نيرنگ به جان تو ترس دارم .
مردى هم رو به مقداد گفت : خدايت رحمت كند ، اين اهل بيت چه كسانى هستند و آن مرد كه مىگويى ، كيست ؟ گفت : اهل بيت فرزندان عبدالمطلب هستند و آن مرد على بن ابىطالب است .
على فرمود : مردم به قريش مىنگرند و قريش به خاندانش ، و مىگويند : اگر هاشميان بر شما سرورى يابند ، حكومت هرگز از آنان بيرون نخواهد رفت ، ولى اگر حكومت در
هامش
( 1 ) . يوسف 18
( 2 ) . الرحمن 29 .