همان جا مُرد . « 1 »
از على ( ع ) نقل است : به اسب « اجد » گفتهاند ؛ زيرا اوّلين كسى كه روى اسب نشست قابيل بود كه در روز كشتن برادرش هابيل سوار آن شد و اين بيت را سرود :
اجد اليوم و ما * ترك الناس دما
« مىيابم كه امروز مردم خون را ناديده نگرفتهاند » .
و از اين رو ، اسب را « اجد » گفتهاند . « 2 »
نيز : به قاطر « عد » گفتهاند ؛ چون اوّلين كسى كه بر قاطر نشست آدم بود و ماجرايش اين است كه آدم فرزندى به نام « معد » داشت كه شيفتهى چهارپايان بود و پيوسته آدم را بر آن مىنشاند و مىبرد و هر گاه قاطر از رفتار مىماند آدم با صداى بلند مىفرمود : « معد ، آن را بران » در نتيجه ، قاطر با اسم معد انس پيدا كرد ، و بدين ترتيب اين اسم براى آن حيوان گذارده شد ، پس از آن ، مردم « ميم » را حذف كردند و قاطر را « عد » خواندند . « 3 »
نيز : به درازگوش « حر » گفتهاند ؛ زيرا اوّلين كسى كه بر آن نشست حوّاء بود . وى درازگوشى داشت كه براى زيارت قبر فرزندش هابيل بر آن سوار مىشد و در راه مكرّر مىگفت : « وا حرّاه » و هر گاه اين عبارت را به زبان مىآورد ، حيوان راه مىافتاد و چون ساكت مىشد حيوان از رفتن باز مىماند . مردم در آن تصرّف كرده و كلمهى « وا حرّاه » را « حرّ » گفتند . « 4 »
طبرى : اولين اسبى كه رسول خدا ( ص ) داشت ، آن بود كه در مدينه به ده اوقيهى نقره از مردى از بنىفُزاره خريده بود . آن اعرابى اسب را « ضَرس » مىناميد ، اما پيامبر ( ص ) آن را « سَكب : تيزرو » نام گذاشت . اولين نبردى كه حضرت سوار بر آن اسب حضور
هامش
( 1 ) . الكافى 1 / 236
( 2 ) . مستدرك الوسائل 8 / 305
( 3 ) . همان جا
( 4 ) . هما جا .