در بارهى كاربرد آن نيز جوهرى گويد :
هر گاه آن را به عنوان صفت به كار مىبريد ، آن را غيرمنصرف مىدانيد و مىگوييد : « لقيته عاماً اولَ » ، ولى اگر آن را صفت نشماريد ، خواهيد گفت : « عاماً اولًا » . ابنسكيت گفته است : هرگز نگوييد : « عام الاول » .
نيز مىگوييد : « ما رأيته مذ عامٌ اولُ » و « مذ عامٌ اولَ » . در اين جمله ، اگر كسى « اول » را مرفوع بخواند بدين معنا باشد كه آن را صفت « عام » شمرده و گويا گفته است : « اوّل من عامنا » ، و اگر آن را نصب بدهد آن را ظرف قرار داده و مثل آن است كه گفته باشد : « مذ عام قبل عامنا » .
اگر بگوييد : « ابدَأ بهذا اوّلُ » مرفوع خواندن « اول » به دليل حذف مضافاليه است ، و اگر همان مضافاليه محذوف را نمايان كنيد و بگوييد : « ابدأ به اوّلَ فعلِك » بايد همانطور كه مىگوييد « قبلَ فعلك » در اينجا هم » « اول » را منصوب بخوانيد .
مىگوييد : « ما رأيته مذ أمسِ » ( او را از ديروز نديدم ) ؛ حال اگر وى را از روز پيش از آن نديده باشيد ، مىگوييد : « ما رأيته مذ اوّلَ من أمس » و اگر دو روز پيش از آن نديده باشيد ، مىگوييد : « ما رأيته مذ اوّلَ من اوّلِ من أمس » ، و البته از آن فراتر نمىرويد . « 1 »
گويم : جوهرى به اعراب « اول » پرداخته ، اما ريختار و صيغهى آن را ناديده گرفته است ؛ بنابراين من مىگويم : هر گاه « أوّل » بدون « إلى » بيايد ، همواره مفرد است ؛ مثل جايى كه خداوند متعال بنىاسرائيل را خطاب كرد و فرمود
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ
« 2 » « و بدانچه نازل كردهام - كه مؤيد همان چيزى است كه با شما است - ايمان آريد و نخستين منكر آن نباشيد » .
اما آنچه پيرامون ريشهى آن گفته ، درستى آن دانسته نيست ، بلكه مادهى آن همان
هامش
( 1 ) . صحاح اللغة ( وأل ) 5 / 1838
( 2 ) . بقره 41 .