بانگ خويش آواز مىدهد .
از عكرمه روايت شديم كه گفت : شعيب يك بار بر اهل مدين مبعوث شد و بلاى بانگ سهمگين بر ايشان فرود آمد و يك بار بر اصحاب ايكه مبعوث شد و ايشان از قبيلهء او بودند و ايشان را عذاب روز سايهگاه ( يوم الظله ) فرا گرفت . اهل روايت برآنند كه ايشان اهل مدين بودند كه گرماى سوزان و تب بر ايشان چيره شد و ايشان به درختستانى كه داشتند پناه بردند و سپس ابرى بر فراز سر ايشان نمودار شد ، پنداشتند كه ژاله و بارانى در آن هست و همه آواز دادند : سايبان ! و چون روى به سوى راست كردند همگان را سنگباران كرد .
اختلاف مردم در اين داستان
بعضى تصور كردهاند كه اباجاد و هوّز و حطى و كلمون نامهاى پادشاهان مدين است و ايشان از نژاد محصن بن جندل بن مدين بن ابراهيماند و شاعر در مورد هلاك ايشان گفته است :
شهرياران خاندان حطّى و سعفص در بخشندگى ، / و نيز هوّز سروران صفوف حجرند .
و گويند كه خالفه دختر كلمن ، پس از مرگش در سوگ او سروده است :
مرگ كلمون در ميان محله ، تكيهگاه مرا از ميان برد / سالار قوم هنگامى كه در زير سايبان بود مرگش فرا رسيد .
داستان موسى و خضر
وهب بر آن است كه نام خضر بليا بن ملكان بن فالغ بن عابر بن [ شالح بن ] ارفخشذ بن سام بن [ 1 ] نوح بوده و پدرش پادشاه بوده . بعضى گفتهاند خضر بن عاميل از نژاد ابراهيم است . در كتاب ابى حذيفه آمده است كه ارميا همان خضر مصاحب و يار موسى است و خداوند نبوت او را به تأخير افكند تا به روزگار ناشيهء ملك او را به پيامبرى مبعوث گردانيد ، پيش از آنكه بخت النصر از براى جنگ ، به بيت المقدس بيايد . بسيارى از مردم برآنند كه وى با ذو القرنين بوده و وزير اوست و پسر خالهء وى . از ابن عباس روايت
هامش
[ 1 ] متن از نظر ضبط دقيق كلمات مشوش بود . از روى المعارف ، ابن قتيبه ، ص 42 تصحيح شد .