و نيز استدلال كردهاند به سخن جويبر [ 1 ] كه گفت : خلقى بودند و پيامبرى بر ايشان مبعوث گرديد كه نامش يوسف بود . او را كشتند . اينها سه امتى بودند كه پيش از خلق آدم در زمين بودند . يكى آنكه ابليس از تبار ايشان است و ديگرى آنان كه پيامبرشان را كشتند و سه ديگر آنان كه ابليس ايشان را از زمين راند . با اينكه مىگويند پيش از آدم هزار و دويست آدم و هزار نوح بوده است و هزار ديگر كه [ آدم ابو البشر ] واپسين ايشان بوده است .
روايت كردهاند كه چون آدم آفريده شد زمين به دو گفت : وقتى آمدى كه جوانى و تازگى من ، از ميان رفته است و تو آفريده شدى . عدى بن زيد گويد :
[ در شش روز آفريدگان خويش را بيافريد ] / و واپسين كارش صورت بخشيدن انسان بود .
در ياد كرد آفرينش پريان و شياطين
بدان كه اصل آفرينش در دو چيز است : لطيف و كثيف آنچه از كثيف آفريده شده باشد كثيف است به مانند جوامد و موات و جواهر ثانيه ( الثوانى من الجواهر ) و درختان .
و آنچه از لطيف آفريده شده است لطيف است به مانند هوا و بادها و فرشتگان و پريان و آنچه از لطيف و كثيف آفريده شده باشد ، هر دو معنى در او جمع است ، مانند اجناس حيوان . آنگاه ، آنچه از آنها روح حقيقى و عقل مميّز و نفس ناطقه داده شده باشد انسان است كه بدانها بر ديگران برترى يافته است و خداى تعالى ياد كرده است كه خَلَقَ الْجَانَّ من مارِجٍ من نارٍ 55 : 15 « و آفريد پريان را از افرازهء آتش با اشتعال . » ( 55 : 15 ) گروهى چنين پنداشتهاند كه مارج از ماء ( آب ) است و رج ( مه ) و نار ( آتش ) و گفتهاند كه رج همان ميغ است . پس آفرينش اينان ، از چهار چيز ، تكميل شده است : از آب و ميغ و روشنى و گرما .
و بيشتر برآنند كه مارج شرارهء آتش نياميخته است .
پس آنچه در ايشان از سبكى و شتاب و ربايندگى و گراياندن به شرّ باشد ، مايه از سرشت آتشين ايشان دارد و آنچه در ايشان از نيكى و فضيلت باشد ، مايه از سرشت نورى آنان دارد . و اختلاف انواع [ 2 ] آنها . تأويل آنان در تخييلات و تمثيلات ، به علّت اختلافى است كه در اجزاى عناصر ايشان وجود دارد . آنان را حواس نيست ، زيرا اجسامشان لطيف است همان گونه كه فرشتگان را حواس نيست . و علت آن همان است كه در مورد
هامش
[ 1 ] متن : حوبر . در حاشيه : جويبر .
[ 2 ] متن : و اختلاف الوائهم .