كه بر آن قدرت ندارد تا محالى پيش آيد .
و اختلاف كردهاند در قدرت خداى تعالى كه آيا همان علم اوست يا چيز ديگرى است . و همچنين اختلاف كردهاند بر سر « حيرت و قدم » [ 1 ] و ديگر صفات ذات .
و گروهى برآنند كه علم خداوند نه قدرت اوست و نه جز قدرت او . زيرا اگر علم و قدرت يكى بود هر چه را كه مىدانست بر آن قادر بود و از آنجا كه عالم بر خويشتن است ، پس بايد قادر بر خويشتن نيز باشد و اين روا نيست . و اگر علم او جز قدرت او باشد پس روا خواهد بود كه يكى از آن دو بدون آن ديگرى تصور شود و اگر اين روا باشد روا خواهد بود كه خداى تعالى در زمانى عالم باشد و قادر نباشد يا قادر باشد و عالم نباشد .
و داود بن على را عقيده بر آن است كه علم او غير از قدرت اوست .
امّا معتزله اعتقاد بر آن ندارند كه او را علمى و قدرتى [ زايد بر ذات ] وجود داشته باشد ، و آنان در اين بحث گرفتارى تفصيل ميان علم و قدرت ندارند .
و اختلاف كردهاند در تعديل و تجوير [ 2 ] در آفرينش افعال بندگان و آنچه بندگان « كسب » مىكنند از معاصى و گناهان . و اينكه وى آنها را در قضا خويش خواسته است و چنان اراده كرده است و با اينكه خود ايجاد كنندهء آنهاست ، رواست بندگان را بر آن معاصى و گناهان عقوبت كند ؟ گروهى گفتهاند كه اينها همه كار اوست و از اوست و با اين همه عدل است و حكمت است ، چرا كه خلق آفريدهء اويند و فرمان فرمان اوست و از او ستمى و جورى سر نمىزند . و اگر روا بود كه بىفرمان او چيزى حادث شود و بىاراده و مشيّت او ، پس او مغلوب و ناتوان است . و گروهى گفتهاند كه اگر چنين باشد كه اين گروه مىگويند ، پس ملامت خلق بر گناه و عقوبت ايشان روا نيست و آن كه مردمان را به گناهشان عقوبت كند عالم و حكيم نيست . و رحيم نيست . و اين از باب « حير » و « قدر » [ 3 ] است . و اختلاف در اين مسئله ، از روزى آغاز شده است كه دو موجود زنده و سخنگوى ، در جهان پديد آمده است . و جز اين روا نيست . چرا كه دلايل دو سوى ، همسنگ است و عادلانهترين كارها ، گرفتن ميانهء كارهاست . [ و اعدل الامور اوساطها ] .
و گفتهاند كه هر كس در « قدر » بينديشد ، همچون كسى است كه در خورشيد مىنگرد ، هر چه بيشتر بنگرد حيرت و دهشت او بيشتر مىشود و هر كى توانايى آن را داشته باشد كه نفس خويش را از وارد شدن در اين مطالب باز دارد و به آنچه در قرآن آمده است بسنده كند ، اميد آن مىرود كه از رستگاران باشد .
هامش
[ 1 ] شايد : خيرت و قدر
[ 2 ] تجويز
[ 3 ] شايد : خيرت و قدر