و حدّ دو متغاير ، عبارت است از اينكه « وجود يكى از آن دو ، بدون آن ديگرى جايز باشد . » و بعضى گفتهاند : « حدّ دو شىء متغاير ، اختلاف اوصاف آنهاست . » و حدّ دو ضد ، عبارت است از اينكه « وجود يكى از آن دو ، جز با عدم آن ديگرى ، امكانپذير نيست . » و حدّ موجود ، عبارت است از « آنچه در علم يا حس يا وهم ثابت شود . » و اين معنى شىء است .
و حدّ اسم ، عبارت است از « آنچه بر مسمى دلالت كند و مايهء امتياز آن از جنسش شود . » و صفت ، مانند اسم است ، در بعضى حالات . با اين تفاوت كه خاصيّت حدّ آن عبارت است از « خبر دادن از آنچه در شىء وجود دارد مانند علم در عالم . » و گروهى ميان « وصف » و « صفت » فرق قايل شدهاند : صفت را چيزى دانستهاند كه ملازم موصوف است ولى وصف ، عبارت است از بر زبان آوردن واصف آن صفت را .
و حدّ اراده ، عبارت است از « آنچه انسان در قلب خويش دارد چه فعل باشد ، چه قول و چه حركت . » و حدّ قول ، عبارت است از « آنچه گوينده آن را بر زبان مىآورد . » و گاه بر سبيل مجاز ، اشاره را نيز قول مىخوانند .
و حدّ معنى ، عبارت است از « عقد قلب بر آنچه لفظ آن را آشكار مىكند . » ابن كلّاب عقيده داشته است كه « معنى قول ، نفس قول است . » و اگر گفتار او درست مىبود هيچ گاه شنوندهاى از گويندهاى نمىپرسيد كه معناى سخن تو چيست ؟
و حدّ حركت ، عبارت است از « زوال و انتقال » و داراى انواعى است ، يكى حركت ذاتى و [ ديگرى ] حركت مكانى . و گفتهاند : « حركت عبارت است از اختلاف و تغيير . » و حدّ سكون ، عبارت است از « درنگ و استقرار » و بعضى پنداشتهاند كه سكون شىء نيست .
و حدّ جنس ، عبارت است از « آنچه اشياى مختلف الصوره ، از قبيل جانور و گياه ، را جمع كند . » و گفتهاند كه « جنس چيزى است كه انواع را در خود فرا گيرد . » و حدّ نوع ، عبارت است از « آنچه مايهء تخصيص نظاير از يك جنس مىشود . » و شخص ، عبارت است از « باز شناخت ذات از نوع » و شخص در زير نوع قرار مىگيرد و نوع در زير جنس . و اين مقدار از اين باب ، چيزى است كه هيچ كس از مطالعهء آن بىنياز نتواند بود ، زيرا اين مباحث همچون مادّهاى است از براى نظر و آلتى است از براى جدل .
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: مطهر بن طاهر المقدسي
ص١٥٤