تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اين پسر همراه تعدادى از دوستانش به سفر رفتند . و زمانى كه دوستانش باز گشتند ، شوهر من با آنان نبود . همسفران وى گفتند : كه در راه فوت كرد و از مال دنيا هيچ نداشته است . گفتم : آيا ( هنگام مرگ ) وصيتى نكرد ؟ گفتند : چرا . وصيت كرد فرزندش اگر دختر يا پسر بود ، در هر دو صورت نامش را « مات الدّين » بگذارى . حضرت فرمود : آيا همسفران او همگى زنده هستند ؟ گفت : بلى . حضرت داود عليه السلام ، همهء همسفران را جمع كرد و در اتاقهاى مختلف قرار داد و چشمان آنها را بست . آنگاه تك تك آنها را مورد سؤال و جواب قرار داد . همهء آنان به گناه خود ( قتل پدر مات الدّين و برداشتن ثروتش ) اقرار كردند . سپس حضرت داود پول و ديهء قتل آن مرد را گرفته و به خانواده‌اش باز گرداند . و به مادر پسر فرمود : نام پسرت را « عاش الدّين » بگذار « 1 » .
هامش
( 1 ) حديث 3255 ، ج 3 ، ص 24 - 27 .