بودنش صد و بيست تازيانه زد و حكم زندانش را صادر كرد و محمد بن أبى عمير يك صد و بيست هزار درهم نقد ، به زندانبان پرداخت كرده و از زندان خلاص شد .
و نيز گويند : هنگامى نيز او را براى معرّفى شيعيان ، تازيانه زدند . هنگامى كه شماره تازيانهها به يك صد رسيد ، طاقت او تمام گشت و چيزى نمانده بود كه نام بعضى از ايشان را بر زبان جارى سازد ، كه ناگهان صداى محمد بن يونس بن عبد الرحمن را شنيد كه مىگفت :
« يا محمد ! اذكر موقفك بين يدى اللَّه » اى محمد ! موقف خود را در قيامت در پيشگاه خداوند به ياد بياور كه چه جواب خواهى گفت ؟
لذا اسم كسى را نبرد .
شيخ صدوق از استادش از على بن ابراهيم ، و او از پدرش نقل كرده كه ابن ابى عمير بزّاز بود و از مردى ده هزار درهم طلب داشت . چون اموال ابن ابى عمير مصادره شده بود ، فقير و بينوا گرديد . آن مرد كه به او مديون بود خانهء خود را به ده هزار درهم فروخت و پولش را براى ابن أبى عمير آورد و گفت :
اين طلبى است كه از من داشتى . اكنون از من بگير .
ابن أبى عمير پرسيد :
اين مال را از كجا به دست آوردهاى ؟ آيا ارث به تو رسيده يا
گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٧٢