47 مسجد براثا
حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، بعد از جنگ نهروان كه با خوارج انجام داد به مسجد براثا رسيد . و در آنجا با يارانش - كه حدود صد هزار نفر مىشدند - مشغول نماز شد . يكى از ياران جابر بن عبد اللَّه انصارى بود . جابر گويد :
مردى نصرانى از صومعه خود بيرون آمد و گفت :
سردار و فرماندهء اين سپاه كيست ؟ ما اشاره به حضرت كرديم و گفتيم : ايشان فرمانده و سردار ما هستند .
مرد نصرانى رو به حضرت نموده و سلام كرد و گفت : سرور من ! آيا تو پيامبر خدا هستى ؟
حضرت فرمود : نه ، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه سيّد و سرور من بود ، از دنيا رفته است .
گفت : تو وصىّ پيغمبرى ؟
فرمود : آرى ، بنشين . از چه رو اين سؤالها را مىكنى ؟
مرد نصرانى عرض كرد : من اين صومعه را در اين محل - كه