نمودند و با او به خلافت بيعت كردند . سخن ايشان اين بود كه « تو مقام خويش را در بين مردم مىدانى ، خويشتن را نمايان كن تا با تو به خلافت بيعت كنيم كه اگر چنين كنى كسى با تو مخالفت نكند . » محمد ابتدا دعوت ايشان را نپذيرفت ، اما پسرش على و همچنين حسين بن حسن افطس بر اين كار پاى فشرده ، و نظر او را برگرداندند ، پس سخن آنها را پذيرفت و روز جمعه ششم ربيع الآخر پس از نماز ، او را به خلافت معرفى و با وى بيعت كردند . « 1 »
اما مسعودى بر اين نظر است كه محمد بن جعفر در آغاز كار ، به امامت محمد بن ابراهيم بن طباطبا دعوت مىكرد و چون محمد بن ابراهيم از دنيا رفت ، مردم را به خويشتن دعوت كرد . « 2 »
ابو الفرج اصفهانى نيز در روايتى ، دليل بيعت با محمد ديباج را چنين مىآورد : « در ايام ابو السرايا مردى نامهاى [ در مدينه ] نوشت و در آن به فاطمه دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و همه خاندان آن حضرت ، دشنام داد . كسانى از خاندان ابو طالب نامه را نزد محمد بن جعفر بردند درحالىكه وى مرد گوشهنشينى بود و در امور سياسى وارد نمىشد . آن نامه را برايش خواندند ، محمد ديباج به آنها جوابى نداد ، اما از جا برخاست و به خانه رفت و چون بيرون آمد ، زره پوشيده و شمشير به كمر بسته بود ، پس مردم را به سوى خود فرا خواند و ادعاى خلافت كرد . » « 3 »
به نظر مىرسد دلايل اصلى جرأت يافتن علويان به تشويق محمد بن جعفر براى دعوت به خلافت ، يكى اوجگيرى آشفتگىهاى دولت عباسى در مدت اقامت مأمون در مرو خراسان ( كه فاصلهء زيادى از پايتختش داشت ) و ديگرى ، خشم خاندان عباسى و مردم بغداد از اقدامات مأمون باشد . « 4 » در اثبات اين ادعا از روايت صاحب فخرى بهره مىگيريم كه مىنويسد : « يكى از خويشان محمد ديباج چون اختلاف و فتنهها و قيام شورشيان را در بغداد ديد ، او را به خلافت ترغيب كرد و ادعاى آن را نزدش جلوه داد . » « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 125 .
( 2 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 26 .
( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 538 .
( 4 ) . مردم بغداد شوريدند و با ابراهيم بن مهدى به خلافت بيعت كردند . ( ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 1 ، ص 11 )
( 5 ) . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 210 .