تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
آن برداشتى كه ما در طول اين چند قرن اخير از معناى امام داشتيم با آن معنايى كه براى امام در صدر اسلام وجود داشته است به كلى متفاوت است . در آن زمان ، هم موافقين و هم مخالفين ائمه عليهم السّلام ، امام را به همان معنايى مىدانستند كه ما امروز در جمهورى اسلامى مىدانيم و مىگوييم : امام امت ، رهبر ملت ؛ يعنى حاكم دين و دنيا . برداشت ما در طول اين دو سه قرن اخير از امام چيز ديگرى بود . برداشت ما اين بود كه جامعه يك نفرى دارد كه او از مردم ماليات مىگيرد ، مردم را به جنگ مىبرد ، مردم را به صلح مىخواند ، امور مردم را اداره مىكند ، ادارات دولتى را درست مىكند ، دولت تشكيل مىدهد ، قبض و بسط مىكند ، او اسمش حاكم است . يك نفر ديگر هم آن طرف هست كه دين مردم را درست مىكند ، اعتقاد مردم را درست مىكند ، قرائت نماز مردم را درست مىكند و كارهايى ديگر از اين قبيل ( هرچه همتش باشد ) آن هم اسمش عالم است . امام هم در دوران خودش به مثابهء عالم در قرون بعد است . خليفه كار خودش را مىكرد ، او هم دين مردم را درست مىكرد يا اخلاق مردم را درست مىكرد . در طول قرن‌هاى اخير برداشت ما از امام اين بوده است . درحالىكه در صدر اسلام برداشت همه از امام غير اين است . امام يعنى پيشواى جامعه ، پيشواى دين و دنيا . بنى اميه چنين منصبى را ادعا داشتند . بنى العباس هم همين ادعا را داشتند . همان مخمورهاى غرق شده در لهو و لعب دنيا ، همه همين ادعا را داشتند . آن‌ها هم خودشان را امام مىدانستند كه اگر ان شاء اللّه برسيم و وقت بشود در اين زمينه صحبت خواهم كرد . پس به‌هرحال ، جامعه امام داشت ، امامش عبد الملك بود . امام سجاد بايد براى مردم معناى امامت را ، جهت امامت را ، شرايط امامت را ، آن چيزهايى كه امام ناگزير از آن‌هاست و آن چيزهايى كه اگر نباشد ، كسى نمىتواند امام باشد ، اين‌ها را بايد براى مردم تشريح بكند ؛ يعنى به‌طور خلاصه مسئلهء امامت . اين دو . ثالثا ، اين‌كه بگويد من امامم ، يعنى آن كسى كه بايد در آن‌جا قرار بگيرد منم . اين سه كارى است كه امام سجاد عليه السّلام بايد مىكرد . بيشترين تلاش را امام بر روى آن كار اول گذاشته است . چون همان‌طورى كه گفتيم ، زمينه ، زمينه‌اى بود كه نوبت به مسئلهء « من