رويش برنمىداشتم . » منصور فورا دستور داد عبد اللّه و خانوادهاش را دستگير كرده و زندانى كنند . « 1 »
طبرى روايت مىكند كه ياران محمد نفس زكيه و ابراهيم مىخواستند ابو جعفر منصور را هنگامى كه در سال 140 ق به حج آمده بود ترور كنند و براى اين كار نيز اشتر ، عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه اعلام آمادگى كرده بود ، اما نفس زكيه اين نظر را رد كرد و گفت : « به خدا قسم هرگز او را به غفلت نمىكشم تا او را دعوت كنم . » در بين اين عده كه قصد ترور منصور را داشتند يكى از سرداران خليفه به نام خالد بن حسان كه از اهالى خراسان بود نيز حضور داشت . چون منصور از كار اين سردار آگاه شد ، درصدد دستگيرى وى برآمد ، اما موفق نشد . نفس زكيه ، سردار مزبور را براى امر دعوت به خراسان فرستاد . منصور هم به منظور انتقام از آن فرد نظامى ، بسيارى از يارانش را كشت . « 2 »
ظلم و ستم به علويان در مدينه
عبد اللّه بن حسن مدت سه سال در مدينه و در خانه مروان زندانى شد . « 3 » محمد نفس زكيه از رنج و عذابى كه پدر و خانوادهاش در زندان منصور متحمل شده بودند اندوهناك شد ، پس پنهانى نزد مادرش هند آمد و از او خواست كه به زندان نزد پدرش رود و به او بگويد :
« محمد معتقد است كشته شدن يك مرد از آل محمد بهتر از اين است كه دهها نفر كشته شوند . » هند اين گفتهء فرزند را به شوهرش رساند . عبد اللّه گفت : « خدا محمد را حفظ كند ، نه ، اين كار را نكند ! بلكه به او بگو بگريزد ، كه به خدا قسم حجت ما نزد خدا در روز قيامت اين خواهد بود كه ما خاندان پيامبر را آفريد و طالب امر امامت از ماست . » « 4 »
اين سخنان براى محمد كافى بود تا در ادامه راهش و در دعوت به خلافت ، كوشاتر شود و در برابر دولت عباسى و منصور بايستد .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 161 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 215 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 161 - 162 .
( 3 ) . ابن نشوان ، الحور العين ، ص 272 .
( 4 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 215 - 216 .