مقالهء او اطّلاع داد ، آن ضعيفه در جواب گفت : از امر ادريس ترسان مباش زيرا من عدّهاى را ميفرستم تا او را غفلتا شهيد كنند .
ادريس عليه السّلام شيعيان خود را جمع كرد و آنها را از پيغمبرى خود و رفتن نزد آن پادشاه ستمكار و مقالهء زوجهاش آگاه كرد و شيعيان آن حضرت براى او ترسان شدند ( كه مبادا از آن ظالم به إدريس آسيبى رسد ) .
پس آن ضعيفه چهل نفر را فرستاد تا ادريس ادريس عليه السلام را بكشند ، آن چهل نفر قصد مجلسى را كه ادريس عليه السّلام در آن جلوس ميكرد نمودند و منزل آن حضرت در مسجد سهله پشت كوفه بود ، ولى دريافتند كه آن بزرگوار با اصحاب خود آن قريه را ترك گفتهاند .
وقتى كه سحر شد ادريس عليه السّلام دعاء كرد كه در آن قريه و اطراف آن باران نيايد تا موقعى كه آن حضرت دعاء كند ، خطاب رسيد كه دعاى تو را إجابت كردم ؛ إدريس عليه السّلام شيعيان خود را خبر داد كه باران نخواهد آمد و آنها را مأمور كرد كه از آن اطراف و نواحى خارج شوند و تعداد شيعيان آن حضرت بيست نفر بود ، پس أصحاب آن بزرگوار به دورترين قريهها و شهرها متفرّق شدند .
و ادريس عليه السّلام هم در غار كوه رفت و خدا ملكى را به آن حضرت موكّل كرد تا همه شب طعام او را حاضر كند .
آنگاه خداى قهّار سلطنت را از آن ظالم ستمكار گرفت و شهر او را ويران نمود و گوشت زن او را طعمهء سگها كرد .
ادريس عليه السّلام مدت بيست سال غايب بود و آسمان از ريزش باران خوددارى كرد و زمين از رويانيدن گياهان مضايقه نمود ، پس قحطى
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: المسعودي
ص٢٩