آن حضرت جواب مرا داد ، اسماعيل به حضرت صادق گفت : اى پدر تو نفهميدى كه اين مرد چه گفت ، اين مقاله براى من ناگوار شد زيرا در آن موقع ما گمان ميكرديم كه اسماعيل بعد از پدر خود امام خواهد بود .
امام صادق عليه السّلام به اسماعيل فرمود : من چقدر به تو بگويم :
پيش من باش ، علم و ادب ياد بگير و تو گوش نكنى ؟ ! اسماعيل ساكت شد و از حضور آن حضرت بيرون رفت . من به امام صادق عليه السّلام گفتم :
چرا اسماعيل نزد شما نمىماند و از شما استفادهء علمى نميكند ؟ كه هر وقت امر امامت نصيب او شود آنچه را كه من از شما ياد گرفتم او هم ياد گرفته باشد ؟ فرمود : اسماعيل مثل من پسرى از براى پدر خود نيست .
آنگاه امام صادق عليه السّلام بلند شد و به من فرمود : از جاى خود حركت نكن ، آن بزرگوار داخل اطاقى كه خلوتگاه بود گرديد ، مرا صدا زد ، من در حضور امام رفتم ، در آن موقعى كه من خدمت امام صادق بودم موسى بن جعفر كه كودك نورسى بود وارد شد ، حضرت صادق به امام كاظم فرمود : نزديك من بيا ! آن بزرگوار نزديك آمد ، حضرت صادق او را در بر گرفت و در كنار خود جاى داد ، آنگاه فرمود : من اين فرزندم را آنطور مىبينم كه حضرت يعقوب يوسف را ميديد .
من گفتم : فدايت شوم بيشتر از اين بگو ، فرمود : در ميان ما اهل بيت هيچكدام مثل اين فرزندم نشو و نما نكرد . گفتم : بيشتر از اين بفرما ؟ فرمود : من اين فرزندم را آنطور مىيابم كه پدرم مرا
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: المسعودي
ص٣٦١