روايت شده كه هدهد راهنماى اصحاب سليمان بود ، طولى نكشيد كه نزد سليمان عليه السّلام آمد و گفت : من چيزى را كشف كردم كه تو از آن خبرى ندارى و از شهر سبا يك خبر قطعى آوردهام پس حضرت سليمان نامهاى نوشت و به او داد كه خداى سبحان مضمون آن را در قرآن مجيد خبر داده است . آنگاه آن حضرت به هدهد فرمود :
بتعجيل مراجعت كن ! هدهد گفت : چگونه مرا بتعجيل امر ميفرمائى يا نبى اللّه و حال آنكه من از پرندگان شكارى خائفم كه مبادا مرا بخورند ؟ ! پس حضرت سليمان عليه السّلام شاهين يا باز را براى حفظ هدهد با آن روانه كرد .
روايت شده كه عقاب را با آن روانه كرد و آن را بحفظ هدهد مأمور كرد و از همين جهت است كه عقاب رئيس پرندگان شكارى گرديد ، هدهد آمد تا آن نامه را بالا تخت بلقيس انداخت . پس بلقيس كه پادشاه شهر سبا بود اهل مملكت خود را جمع كرد و گفت : نامهء ( شخص ) بزرگوارى براى من آمده .
روايت شده كه آن نامه سر بسته بوده و در اول آن بسم اللّه الرحمن الرحيم نوشته شده بود ، پس بلقيس به اهل مملكت خود گفت :
شما چه دستورى ميدهيد ؟ ! گفتند : ما افرادى صاحب قوت و دلير ميباشيم و امر سلطنت با تو خواهد بود ببين كه چه امرى خواهى فرمود بلقيس آن جوابى را به آنان گفت كه خدا آن را در قرآن كريم خبر داده ، بعد از آن بلقيس غلام و كنيزهاى زرخريد و اسبان فراوان و از هر نوع از مال خود مقدار زيادى براى حضرت سليمان بعنوان هديه تقديم كرد .
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: المسعودي
ص١٢٣