شما را راه و فرجى عطا كند ، گفتند : لا يأتى بالخير الا الله يعنى كسى غير از خدا خير را نميآورد ، گفت : خدا مرا خبر داد براى اين مقالهء شما كه گفتيد بعد از دو ماه ديگر شما را نجات خواهد داد ، گفتند :
لا يصرف السوء الا الله ، آن عالم در جواب گفت : خدا به من وحى كرده كه تا جمعهء آيندهء بفرياد شما ميرسد ، گفتند : حسبنا الله و نعم الوكيل گفت : خدا به من فرموده كه امروز بشما راه نجاتى خواهد داد ، گفتند : الحمد لله رب العالمين و در انتظار راه و فرج خدا نشستند .
در اين اثناء ، موسى عليه السّلام آمد درحالىكه عصا بدست گرفته و لباسى از پشم پوشيده و بر الاغى سوار بود . پس آن عالم بلند شده بر موسى عليه السّلام سلام كرد و گفت : اى مولاى من براى چه امرى آمدى ؟
فرمود : من بر فرعون و تابعين او مبعوث شدهام ، بعد از آن موسى عليه السّلام شيعيان خود را دستورهائى داد و شبانه بطور پنهانى داخل مصر شد و بسوى خانهء مادر و خواهر خود آمد .
روايت شده كه چون آن حضرت بر در خانه ايستاد شنيد كه مادرش بخواهرش ميگفت : جدائى و تفرقه ( با ما ) چه عمل عجيبى كرد ؟ ! پس آن حضرت دق الباب كرده وارد خانه شد ، همينكه چشم مادر بموسى عليه السّلام افتاد غش كرد و روى زمين افتاد ، آنگاه به هوش آمده بر آن حضرت سلام كرد ، پس موسى عليه السّلام برادر خود هارون را كه از خواص فرعون بود احضار كرد .
روايت شده كه كار هارون اين بود كه فرعون را شراب ميداد و لباسهاى زربافت مىپوشيد ، پس موسى هارون را خواست و او را از
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: المسعودي
ص٨٩