كسى را كه كار زشتى از او سر زده بود ، آشكارا نمىگفت ؛ بلكه تلويحى مىفرمود : حال و وضع آنان كه چنين كارهايى كردهاند ، چگونه است ؟ !
پيامبر شايستهترين انسان به مصداق اين مدح فرزدق است :
« از شرم و آزرم چشم خود را فرو هشت و مردم هم از شكوه و هيمنهء او چشمان خود را فرو هشتند و جز در وقت تبسّم ، كسى با او حرف نمىزد . » « 1 » [ هيچگاه تبسّم از روى لبان پيامبر دور نمىگشت . ]
( 1 ) پيامبر ، دادگرترين ، عفيفترين و امانتدارترين مردم و از جهت صراحت لهجه راستگوترين آنان بود . دوست و دشمن ، اين صفات را تأييد و تصديق مىكردند . پيش از پيامبرى به « امين » مشهور گرديد و براى حل و فصل اختلافات مردم ، داورى را نزد او مىآوردند .
ترمذى از على بن ابى طالب نقل مىكند كه : ابو جهل به پيامبر گفت : ما خود شما را تكذيب نمىكنيم ؛ بلكه آن چه را كه آوردهاى ، تكذيب مىكنيم . خداوند بزرگ در اين باره مىفرمايد :
« فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ . »
« 2 » : [ . . . در واقع آنان تو را تكذيب نمىكنند ؛ بلكه اين ستمكاران آيات خداوند را انكار مىكنند . ] هرقل ( هراكليوس ) از ابو سفيان سؤال كرد : « آيا اين شخص پيش از گفتن مطالبى كه آورده است ؛ به دروغگويى متهم بود ؟ » گفت : خير ! « 3 »
( 2 ) پيامبر از همه كس ، مهربانتر بود و از تكبر و خودنمايى به شدت پرهيز مىكرد .
هرگز به كسى اجازه نمىداد كه پيش پاى او از جاى بپاخيزد ؛ آن چنان كه پيش پاى شاهان [ رؤسا و . . . ] از جاى برمىخاستند . درماندگان و مستمندان را عيادت و نوازش مىكرد و با تنگدستان معاشرت داشت . دعوت بردگان را مىپذيرفت . در ميان يارانش هم چون يكى از آنان رفتار مىكرد .
عايشه مىفرمايد : پيامبر خود ، پاىافزارش را وصله مىزد ، لباس خود را مىدوخت ،
هامش
( 1 ) -يغضى حياء و يغضى من مهابته * فلا يكلّم إلّا حين يبتسم( 2 ) - انعام / 33 .
( 3 ) - مشكاة المصابيح .