نفسهاى مردان شجاع ، چيزى شنيده نمىشد ؛ هرگز زبان به نكوهش و ملامت نمىگشودى . » « 1 »
خالد وارد مكه شد و اين سوى و آن سوى مىدويد تا در صفا به محضر پيامبر رسيد .
زبير پسر عوام هم رفت تا بر فراز تپهء حجون و در كنار مسجد فتح ، پرچم پيامبر را برافراشت و خيمهاى به پا كرد و منتظر ماند تا پيامبر به آنجا رفت .
( 1 )
ورود پيامبر به مسجد الحرام و زدودن آنجا از بتها
مسلمانان مهاجر و انصار ، جلو ، پشت سر و گرداگرد پيامبر در آمدند و پيامبر وارد بيت الحرام شد و حجر الاسود را استلام نمود و طواف بيت را به جاى آورد . در دستش كمانى بود كه سيصد و شصت بت پيرامون كعبه را با آن زد و فرمود :
« . . . جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 2 » : [ حق آمد و باطل از ميان رفت . آرى ، باطل همواره نابود شدنى است . ]
« . . . جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ . »
« 3 » [ حق آمد ديگر باطل آغاز و فرجامى ندارد . ] بتها يكى پس از ديگرى بر روى زمين مىافتادند .
( 2 ) حضرت هنگام طواف [ در روز فتح ] بر شترش سوار بود و لباس احرام نداشت . و تنها به طواف اكتفا نمود . پس از طواف ، عثمان پسر طلحه را فرا خواند و كليد در كعبه را از او گرفت و دستور داد در كعبه را باز كنند و داخل شد در درون آن تصاويرى مشاهده كرد كه يكى از آنها از آن حضرت ابراهيم و اسماعيل بود كه با چوبههاى تير ، پيشگويى مىكردند . گفت : « خدا نابودشان كند ! سوگند به خدا آن دو بزرگوار هرگز با چوبههاى تير پيشگويى نكردهاند . » و كبوترى را درون كعبه مشاهده كرد كه با چوب مخصوص درست شده بود با دست خود ، آن را خرد نمود و دستور داد تصويرها را نيز از بين ببرند .
هامش
( 1 ) -إنّك لو شهدت يوم الخندمه * إذ فرّ صفوان و فرّ عكرمه[ و ابو زيد قائم كالمؤتمة ] * و استقبلتنا بالسيوف المسلمةيقطعن كلّ ساعد و جمجمه * ضربا فلا يسمع إلّا غمغمهلهم نهيت خلفنا و همهمه ، * لم تنطقى فى اللّوم أدنى كلمه( 2 ) - اسراء / 81 .
( 3 ) - سبأ / 49 .