( 1 )
فدك
« 1 »
وقتى پيامبر به خيبر رسيد ، محيّصه پسر مسعود را نزد يهوديان فدك فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خواند . جواب مثبت ندادند و سهل انگارى كردند . اما پس از فتح خيبر بيم و هراس در دلهايشان افتاد و نزد پيامبر فرستادند و هم چون خيبر در برابر نيمهاى از فدك ، از در مصالحه در آمدند . پيامبر آن را پذيرفت . اما فدك از آن پيامبر شد ؛ چون مسلمانان ، آن را از راه پيكار به دست نياوردند و براى گرفتنش اسبى نتاختند . « 2 »
( 2 )
وادى القرى
« 3 »
پس از خيبر به سوى وادى القرى رفت . مردم آنجا يهود و جمعى از عرب بودند وقتى مسلمانان وارد آن سرزمين شدند ، ساكنانش براى جنگ خود را آماده كرده بودند و به جنگ پرداختند و « مدعم » خدمتكار پيامبر را از پاى در آوردند .
مردم گفتند : بهشت گوارايش باد ! پيامبر فرمود : خير ! آن جامهاى كه پيش از تقسيم غنايم برداشته بود ، آتش جانش مىشود . مردى پس از شنيدن اين قضيه نزد پيامبر آمد و يكى دو بند كفش و تسمه را آورد [ گويا پيش از تقسيم غنايم برداشته بود و از ترس آتش دوزخ بازش گردانيد ] « 4 » . . .
هامش
( 1 ) - فدك ، سرزمين حاصلخيزى است در بيابان حجاز در نزديكى خيبر كه به واسطهء داشتن خرما و گندم ، شهرت يافت . ( اعلام منجد )
( 2 ) - ابن هشام .
( 3 ) - در پايين حجاز بر سر راه قديم بازرگانى سوريه بين « اعلا » و « مدينه » واقع است . ( همان )
( 4 ) - صحيح بخارى .